providently

[ایالات متحده]/ˈprɒvɪdəntli/
[بریتانیا]/ˈprɑːvɪdəntli/

ترجمه

adv. به روشی پیش‌بینانه؛ با دیدبانی و برنامه‌ریزی محتاطانه

عبارات و ترکیب‌ها

providently saved

نجات یافت با تدبیر

providently planned

برنامه‌ریزی شده با تدبیر

providently managed

مدیریت شده با تدبیر

providently invested

سرمایه‌گذاری شده با تدبیر

providently spent

هزینه شده با تدبیر

providently prepared

آماده شده با تدبیر

providently arranged

چیدمان شده با تدبیر

providently budgeted

بودجه‌بندی شده با تدبیر

providently purchased

خریداری شده با تدبیر

providently decided

تصمیم گرفته شده با تدبیر

جملات نمونه

she invested providently in a diversified index fund and avoided impulsive trades.

او به طور عاقلانه در یک صندوق شاخص متنوع سرمایه‌گذاری کرد و از معاملات عجولانه اجتناب کرد.

they saved providently during the boom years to prepare for any downturn.

آنها در طول سال‌های رونق به طور عاقلانه پس‌انداز کردند تا برای هرگونه رکود آماده شوند.

he budgeted providently, setting aside money for rent, food, and emergencies.

او به طور عاقلانه بودجه‌بندی کرد و برای اجاره، غذا و شرایط اضطراری پول کنار گذاشت.

we planned providently for retirement by increasing contributions every year.

ما به طور عاقلانه برای بازنشستگی برنامه‌ریزی کردیم و هر سال کمک‌ها را افزایش دادیم.

the committee allocated funds providently, prioritizing repairs over new amenities.

کمیته بودجه را به طور عاقلانه تخصیص داد و تعمیرات را بر امکانات جدید اولویت بخشید.

she purchased insurance providently after reviewing the policy details and limits.

او پس از بررسی جزئیات و محدودیت‌های طرح، به طور عاقلانه بیمه خریداری کرد.

they managed the household providently, keeping expenses low without sacrificing quality.

آنها امور منزل را به طور عاقلانه مدیریت کردند و بدون کاهش کیفیت، هزینه‌ها را پایین نگه داشتند.

he chose providently to keep a cash reserve before launching the startup.

او به طور عاقلانه قبل از راه‌اندازی استارت‌آپ، ذخیره نقدی را حفظ کرد.

the farmer stored grain providently to get through the harsh winter.

کشاورز به طور عاقلانه گندم را ذخیره کرد تا از پس زمستان سخت برآید.

she spent providently, comparing prices and buying only what she truly needed.

او به طور عاقلانه خرید کرد، قیمت‌ها را مقایسه کرد و فقط آنچه واقعاً نیاز داشت را خرید.

they prepared providently for the trip by packing essentials and checking the weather.

آنها به طور عاقلانه برای سفر آماده شدند و وسایل ضروری را بستند و هوا را بررسی کردند.

the manager hired providently, adding staff only when demand clearly justified it.

مدیر به طور عاقلانه استخدام کرد و فقط زمانی که تقاضا آن را توجیه می‌کرد، کارکنان را اضافه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید