improvidently

[ایالات متحده]//ɪmˈprɒvɪdəntli//
[بریتانیا]//ɪmˈprɑːvɪdəntli//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون دید؛ پر مخارج

عبارات و ترکیب‌ها

improvidently spent

هزینه کرده‌اند بدون در نظر گرفتن عواقب

live improvidently

زندگی کنید بدون در نظر گرفتن عواقب

spend improvidently

هزینه کنید بدون در نظر گرفتن عواقب

act improvidently

عمل کنید بدون در نظر گرفتن عواقب

waste improvidently

هدر دهید بدون در نظر گرفتن عواقب

جملات نمونه

he improvidently spent his entire inheritance within just twelve months, leaving nothing for his retirement.

او به طرز غیرمتفکرانه تمام ارثیه خود را تنها در دوازده ماه خرج کرد و چیزی برای بازنشستگی خود باقی نگذاشت.

the company improvidently invested all its capital in a startup without conducting proper market research.

شرکت به طرز غیرمتفکرانه تمام سرمایه خود را در یک استارتاپ سرمایه گذاری کرد بدون اینکه تحقیقات بازار مناسبی انجام دهد.

many families live improvidently, relying on credit cards to maintain a lifestyle they cannot afford.

خانواده‌های زیادی به طرز غیرمتفکرانه زندگی می‌کنند و برای حفظ سبکی که توانایی پرداخت آن را ندارند، به کارت‌های اعتباری متکی هستند.

the government improvidently allocated emergency funds without establishing proper accountability mechanisms.

دولت به طرز غیرمتفکرانه بودجه اضطراری را تخصیص داد بدون اینکه مکانیسم‌های مسئولیت پذیری مناسبی ایجاد کند.

she improvidamente used her savings on luxury vacations instead of investing in her education.

او به طرز غیرمتفکرانه پس انداز خود را برای تعطیلات لوکس به جای سرمایه گذاری در تحصیل خود استفاده کرد.

the corporation improvidently depleted its natural resources without considering sustainable alternatives.

شرکت به طرز غیرمتفکرانه منابع طبیعی خود را بدون در نظر گرفتن جایگزین‌های پایدار، کاهش داد.

city planners improvidently approved construction in flood-prone areas, ignoring environmental warnings.

برنامه‌ریزی‌های شهری به طرز غیرمتفکرانه ساخت و ساز را در مناطق مستعد سیل تایید کردند و هشدارهای زیست محیطی را نادیده گرفتند.

the farmer improvidently sold his fertile farmland to developers for quick cash.

کشاورز به طرز غیرمتفکرانه زمین‌های حاصلخیز خود را برای کسب سریع پول به سازندگان فروخت.

investors who act improvidently in the stock market often lose their entire savings.

سرمایه گذارانی که به طور غیرمتفکرانه در بازار سهام عمل می کنند، اغلب کل پس انداز خود را از دست می دهند.

the department improvidently managed its budget, resulting in severe cuts to essential services.

دپارتمان بودجه خود را به طرز غیرمتفکرانه مدیریت کرد که منجر به کاهش شدید خدمات ضروری شد.

young adults sometimes improvidently ignore retirement savings, believing they have plenty of time.

گاهی اوقات جوانان به طور غیرمتفکرانه پس انداز بازنشستگی را نادیده می‌گیرند و فکر می‌کنند زمان زیادی دارند.

the couple improvidently took on excessive mortgage debt during the housing boom.

زوجین به طرز غیرمتفکرانه در دوران رونق مسکن، بدهی وام مسکن بیش از حد را بر عهده گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید