puddled

[ایالات متحده]/ˈpʌdld/
[بریتانیا]/ˈpʌdld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چاله آب; یک برکه کوچک مایع
vt. گل آلود کردن; به هم زدن; ورز دادن به خاک رس; مخلوط کردن
vi. در آب بازی کردن; پاشیدن دور و بر

عبارات و ترکیب‌ها

puddled water

آب جمع شده

puddled ground

زمین جمع شده

puddled path

مسیر جمع شده

puddled shoes

کفش‌های جمع شده

puddled surface

سطح جمع شده

puddled field

زمین کشاورزی جمع شده

puddled pavement

کفپوش جمع شده

puddled garden

باغچه جمع شده

puddled road

جاده جمع شده

puddled landscape

منظره جمع شده

جملات نمونه

the rain puddled on the ground after the storm.

باران روی زمین جمع شد بعد از طوفان.

children love to jump in puddled water.

بچه ها عاشق پریدن در آب جمع شده هستند.

the streets were puddled with water from the melting snow.

خیابان ها با آب ناشی از برف آب شده پر شده بودند.

she carefully stepped around the puddled areas to keep her shoes dry.

او با احتیاط از مناطق جمع شده عبور کرد تا کفشش را خشک نگه دارد.

the puddled path made it difficult to walk.

مسیر جمع شده راه رفتن را دشوار می کرد.

after the rain, the garden was puddled with water.

بعد از باران، باغ با آب جمع شده بود.

we noticed the puddled leaves on the ground.

ما متوجه برگ های جمع شده روی زمین شدیم.

the dog splashed in the puddled driveway.

سگ در مسیر ماشین آب شده آب پاشید.

he felt a chill as he stepped into the puddled area.

وقتی وارد منطقه جمع شده شد، احساس سرما کرد.

she admired the reflection of the sky in the puddled water.

او انعکاس آسمان را در آب جمع شده تحسین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید