rasped

[ایالات متحده]/ræspd/
[بریتانیا]/ræspd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحریک‌پذیر؛ دارای صدای خشن (معادل raspy)
v. تحریک کردن؛ ایجاد صدای خشن (زمان گذشته و گذشته‌ی participle از rasp)

عبارات و ترکیب‌ها

rasped voice

صدای خراشی

rasped edges

لبه‌های خراشیده

rasped metal

فلز خراشیده

rasped surface

سطح خراشیده

rasped texture

بافت خراشیده

rasped sound

صدای خراش

rasped wood

چوب خراشیده

rasped skin

پوست خراشیده

rasped finish

پوشش خراشیده

rasped guitar

گیتار خراشیده

جملات نمونه

she rasped out a warning to the hikers.

او با صدایی خش‌دار، هشداری به کوهنوردان داد.

his voice rasped from too much shouting.

صدای او به دلیل فریادهای زیاد، خش‌دار شده بود.

the old engine rasped as it struggled to start.

موتور قدیمی در حالی که برای روشن شدن تلاش می‌کرد، خش‌دار کار می‌کرد.

she rasped her way through the tough material.

او با سختی از میان مطالب دشوار عبور کرد.

he rasped his teeth together in frustration.

او از سر ناامیدی دندان‌هایش را به هم فشرد.

the cat rasped its tongue against its fur.

گربه زبان خود را روی خز خود مالید.

his voice rasped like gravel.

صدای او مانند سنگ‌ریزه خش‌دار بود.

she rasped her breath after the long run.

او بعد از دویدن طولانی، نفس خود را به سختی بیرون داد.

the wind rasped against the windows.

باد در برابر پنجره‌ها خش‌دار بود.

he rasped a few words before collapsing.

او قبل از غش کردن، چند کلمه خش‌دار گفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید