refocuse

[ایالات متحده]/ˌriːˈfəʊkəs/
[بریتانیا]/ˌriːˈfoʊkəs/

ترجمه

v. دوباره تمرکز کردن؛ توجه یا تلاش‌های خود را به چیز دیگری هدایت کردن.
شکل‌های واژه
زمان گذشتهrefocused
قسمت سوم فعلrefocused
صفت یا فعل حال استمراریrefocusing
شکل سوم شخص مفردrefocuses
جمعrefocuses

عبارات و ترکیب‌ها

refocused on

مرکزیت دادن مجدد

refocusing on

مرکزیت دادن مجدد

refocusing priorities

مرکزیت دادن مجدد به اولویت‌ها

جملات نمونه

after the crisis, the company decided to refocus its business operations.

پس از بحران، شرکت تصمیم گرفت تا فعالیت‌های کسب و کار خود را مجدد متمرکز کند.

the manager asked the team to refocus their attention on the quarterly goals.

مدیر به تیم خود پیشنهاد داد تا توجه خود را روی اهداف فصلی متمرکز کنند.

she needs to refocus her energy on completing her thesis before the deadline.

او نیاز دارد تا انرژی خود را روی تکمیل پایان‌نامه قبل از مهلت متمرکز کند.

the coach helped the athlete refocus after a series of poor performances.

مربی به ورزشکار کمک کرد تا پس از سری از عملکردهای ضعیف مجدد متمرکز شود.

we should refocus our efforts on developing sustainable products this year.

ما باید تلاش‌های خود را روی توسعه محصولات پایدار در این سال متمرکز کنیم.

the government announced plans to refocus resources toward healthcare improvement.

دولت برنامه‌هایی را برای متمرکز کردن منابع به سمت بهبود سلامت اعلام کرد.

he took a short walk to refocus his thoughts before the important meeting.

او یک پیاده‌روی کوتاه را برای متمرکز کردن فکر خود قبل از جلسه مهم گذشت.

the company will refocus its strategy to compete in the emerging markets.

شرکت قصد دارد استراتژی خود را مجدد متمرکز کند تا در بازارهای نوظهور رقابت کند.

it's time to refocus our priorities and eliminate wasteful spending.

زمان آن رسیده است که اولویت‌های خود را مجدد متمرکز کنیم و هزینه‌های بی‌هنجار را حذف کنیم.

she learned to refocus negative emotions into positive creative energy.

او یاد گرفت تا احساسات منفی خود را به انرژی خلاقانه مثبت تبدیل کند.

the organization decided to refocus its vision toward long-term sustainability.

سازمان تصمیم گرفت تا دیدگاه خود را روی پایداری در بلند مدت متمرکز کند.

after the setback, he had to refocus his career trajectory in a new direction.

پس از شکست، او مجبور شد تا مسیر شغلی خود را در یک جهت جدید متمرکز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید