relativizes

[ایالات متحده]/ˈrɛlətɪvaɪz/
[بریتانیا]/ˈrɛlətɪvaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. نسبت دادن; به عنوان نسبی دیدن

عبارات و ترکیب‌ها

relativize concepts

نسبی کردن مفاهیم

relativize perspectives

نسبی کردن دیدگاه‌ها

relativize values

نسبی کردن ارزش‌ها

relativize truths

نسبی کردن حقایق

relativize beliefs

نسبی کردن باورها

relativize standards

نسبی کردن استانداردها

relativize norms

نسبی کردن هنجارها

relativize experiences

نسبی کردن تجربیات

relativize identities

نسبی کردن هویت‌ها

relativize knowledge

نسبی کردن دانش

جملات نمونه

we need to relativize our expectations in this project.

ما نیاز داریم انتظارات خود را در این پروژه نسبی کنیم.

it is important to relativize cultural differences.

مهم است که تفاوت های فرهنگی را نسبی کنیم.

she tends to relativize her achievements.

او تمایل دارد دستاوردهای خود را نسبی کند.

to understand history, we must relativize our perspective.

برای درک تاریخ، ما باید دیدگاه خود را نسبی کنیم.

he tried to relativize the significance of the event.

او سعی کرد اهمیت رویداد را نسبی کند.

in discussions, it's helpful to relativize personal opinions.

در بحث ها، نسبی کردن نظرات شخصی مفید است.

we should relativize our fears to make better decisions.

ما باید ترس های خود را نسبی کنیم تا تصمیمات بهتری بگیریم.

relativizing the problem can lead to innovative solutions.

نسبی کردن مشکل می تواند منجر به راه حل های نوآورانه شود.

it's crucial to relativize success and failure in life.

برای زندگی، نسبی کردن موفقیت و شکست بسیار مهم است.

we must relativize our understanding of truth.

ما باید درک خود از حقیقت را نسبی کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید