sandwiched

[ایالات متحده]/ˈsænwɪtʃt/
[بریتانیا]/ˈsænwɪtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. قرار داده شده بین; فشرده شده بین; محصور شده در نان

عبارات و ترکیب‌ها

sandwiched between

بین قرار گرفتن

sandwiched in

درون قرار گرفتن

sandwiched out

بیرون قرار گرفتن

sandwiched up

بالا قرار گرفتن

sandwiched down

پایین قرار گرفتن

sandwiched flat

صاف قرار گرفتن

sandwiched tight

سفت قرار گرفتن

sandwiched around

اطراف قرار گرفتن

sandwiched close

نزدیک قرار گرفتن

sandwiched inside

درون قرار گرفتن

جملات نمونه

the letter was sandwiched between two pages of the book.

نامه بین دو صفحه از کتاب قرار گرفته بود.

he felt sandwiched between his job and family responsibilities.

او احساس می‌کرد بین شغل و مسئولیت‌های خانوادگی گیر افتاده است.

the sandwich was sandwiched between two slices of bread.

ساندویچ بین دو تکه نان قرار داشت.

she was sandwiched in the middle of a crowded bus.

او در وسط یک اتوبوس شلوغ گیر کرده بود.

the cat was sandwiched between the cushions on the couch.

گربه بین بالش‌های مبل گیر افتاده بود.

he felt sandwiched between the two arguing friends.

او احساس می‌کرد بین دو دوست بحث‌کننده گیر افتاده است.

the documents were sandwiched in the folder.

اسناد در داخل پوشه قرار داشتند.

she was sandwiched between a rock and a hard place.

او بین سنگ و سخت‌سرای قرار داشت.

the kids were sandwiched in the backseat of the car.

بچه‌ها در صندلی عقب ماشین گیر افتاده بودند.

his thoughts were sandwiched between doubt and hope.

افکار او بین تردید و امید گیر کرده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید