sensate

[ایالات متحده]/ˈsɛnseɪt/
[بریتانیا]/ˈsɛnseɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به حس; قابل درک; مربوط به ادراک

عبارات و ترکیب‌ها

sensate experience

تجربه حسی

sensate awareness

آگاهی حسی

sensate perception

درک حسی

sensate pleasure

لذت حسی

sensate response

واکنش حسی

sensate touch

تماس حسی

sensate body

بدن حسی

sensate environment

محیط حسی

sensate emotions

احساسات حسی

sensate reality

واقعیت حسی

جملات نمونه

she is a highly sensate individual who can easily read emotions.

او یک فرد بسیار حساس است که به راحتی می‌تواند احساسات را درک کند.

his sensate approach to art allows him to connect deeply with his audience.

رویکرد حساس او به هنر به او این امکان را می‌دهد که ارتباط عمیقی با مخاطبان خود برقرار کند.

the sensate experience of the concert left everyone in awe.

تجربه حسی کنسرت باعث حیرت همگان شد.

being sensate can enhance your understanding of different cultures.

حساس بودن می‌تواند درک شما را از فرهنگ‌های مختلف افزایش دهد.

her sensate nature makes her an excellent therapist.

طبع حساس او باعث می‌شود یک درمانگر عالی باشد.

the film’s sensate visuals captivated the audience.

تصاویر بصری حسی فیلم مخاطبان را مجذوب خود کرد.

he has a sensate way of describing flavors that makes cooking exciting.

او روشی حسی برای توصیف طعم‌ها دارد که آشپزی را هیجان‌انگیز می‌کند.

to be a great dancer, one must be sensate to the rhythm.

برای یک رقصنده بزرگ بودن، باید به ریتم حساس باشید.

the sensate feedback from the audience was overwhelmingly positive.

بازخورد حسی از مخاطبان به طور چشمگیری مثبت بود.

her sensate observations helped improve the design of the product.

مشاهدات حساس او به بهبود طراحی محصول کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید