signory

[ایالات متحده]/ˈseɪnəri/
[بریتانیا]/ˈseɪnəri/

ترجمه

n. نهاد حاکم; سرزمین; قلمرو; حاکمیت (معادل با سنیوری)
شکل‌های واژه
جمعsignories

عبارات و ترکیب‌ها

signory rights

حقوق سیگنوری

signory power

قدرت سیگنوری

signory rule

قانون سیگنوری

signory territory

سرزمین سیگنوری

signory governance

حاکمیت سیگنوری

signory privileges

مزایای سیگنوری

signory estate

املاک سیگنوری

signory influence

نفوذ سیگنوری

signory system

سیستم سیگنوری

signory duties

وظایف سیگنوری

جملات نمونه

his signory over the land was unquestioned.

حاکمیت او بر سرزمین مورد سوال نبود.

the signory of the castle was a source of pride.

حاکمیت قلعه منبعی از افتخار بود.

she inherited the signory from her father.

او حاکمیت را از پدرش به ارث برد.

the signory ruled with an iron fist.

حاکمیت با دست سفت و سخت حکومت کرد.

his signory was marked by prosperity and peace.

حاکمیت او با رونق و صلح مشخص شد.

the signory established strict laws for the citizens.

حاکمیت قوانین سختگیرانه ای برای شهروندان وضع کرد.

the signory faced challenges from rival factions.

حاکمیت با چالش هایی از جناح های رقیب روبرو شد.

during his signory, the city flourished.

در دوران حکومت او، شهر رونق گرفت.

the signory was known for its cultural achievements.

حاکمیت به خاطر دستاوردهای فرهنگی اش شناخته شده بود.

her signory was characterized by fairness and justice.

حاکمیت او با انصاف و عدالت مشخص می شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید