slapping

[ایالات متحده]/'slæpiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار سریع; بسیار بزرگ; عالی
adv. به شدت سریع; بسیار
v. ضربه زدن با کف دست
n. یک ضربه یا صدای ضربه زدن; صدای معیوب.

عبارات و ترکیب‌ها

slapping sound

صدای ضربه

slapping someone's face

ضربه زدن به صورت کسی

slapping the table

ضربه زدن به میز

slapping a mosquito

ضربه زدن به یک حشره

slapping a high-five

تشویق با دست

slapping on sunscreen

مالیدن کرم ضد آفتاب

slapping a penalty

ثبت یک پنالتی

slapping a fly

ضربه زدن به یک مگس

slap on

ضربه محکم

جملات نمونه

slapping the sticks together.

ضربه زدن به چوب‌ها

waves slapping against the raft.

امواج که به آرامی به قایق برخورد می‌کنند.

His impudence provoked her into slapping his face.

بی احترامی او باعث شد که او به صورتش بزند.

We hadn't reached West Egg village before Gatsby began leaving his elegant sentences unfinished and slapping himself indecisively on the knee of his caramel-colored suit.

ما قبل از رسیدن به دهکده وست اِگ، به گتسبی نرسیدیم که شروع به رها کردن جملات مجلل خود بدون پایان و ضربه زدن به زانویش به طور نامطمئن با کت و شلوار رنگ کارامل خود کرد.

He was caught slapping his brother.

او در حال کتک زدن برادرش گیر افتاد.

She was slapping her hands together in excitement.

او با هیجان دست‌هایش را به هم می‌زد.

The teacher caught the student slapping gum in class.

معلم دانش‌آموزی را در حال جویدن آدامس در کلاس دید.

He was slapping the mosquito on his arm.

او پشه‌ای را روی بازویش می‌کشت.

She was slapping the dust off the book.

او گرد و غبار را از روی کتاب پاک می‌کرد.

The angry customer was slapping the table in frustration.

مشتری عصبانی با ناامیدی روی میز می‌کوبید.

He was slapping the ball with all his might.

او با تمام قدرت توپ را می‌زد.

She was slapping on some sunscreen before going to the beach.

او قبل از رفتن به ساحل مقداری کرم ضد آفتاب می‌زد.

The toddler was slapping the water in the pool.

کودک خردسال در استخر آب را می‌زد.

He was caught slapping his own face in disbelief.

او در حالی که با ناباوری به چهره‌اش می‌زد، دستگیر شد.

نمونه‌های واقعی

" Wrong! " cried the Giant, slapping his thigh.

«اشتباه!» غول فریاد زد و روی ران خود دست کوبید.

منبع: Dream Blower Giant

Professor Umbridge looked as though she had just been slapped in the face.

پروفسور अंबریج به نظر می‌رسید که همین الان به صورتش دست زده‌اند.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

Hermione looked as though Ron had slapped her.

هرمیون به نظر می‌رسید که رون به او دست زده است.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

When I said slap me I meant movie slap me.

منظورم از گفتن «به من دست بزنید» فیلمی بود که دست بزند.

منبع: Exciting moments of Harry Potter

He felt as though he had been slapped awake again.

احساس می‌کرد که دوباره از خواب بیدار شده و به او دست زده‌اند.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

That's a whole lot of parents slapping fruit juice boxes out of kiddies' hands.

این تعداد زیادی از والدین است که جعبه‌های آبمیوه را از دست بچه‌ها می‌گیرند.

منبع: Learn English with Matthew.

OK. So this slap may not compare with say the famous Oscar slap as for Beethoven.

باشه. پس این دست زدن ممکن است با دست زدن معروف اسکار برای بتهوون قابل مقایسه نباشد.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

The former soldiers replied by slapping Mont's up-stretched arm.

سربازان سابق با دست زدن به بازوی کشیده شده منت پاسخ دادند.

منبع: World Holidays

For a guy like Ferraro that's just a slap on the wrist.

برای پسری مثل فرارو، این فقط یک دست زدن است.

منبع: Lost Girl Season 2

The U.N. is looking at slapping more sanctions on the country.

سازمان ملل متحد به دنبال تحریم‌های بیشتر علیه کشور است.

منبع: NPR News September 2016 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید