slaps

[ایالات متحده]/slæps/
[بریتانیا]/slæps/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صداهای ضربه یا کوبیدن; سیلی ها; ضربات
v. با کف دست ضربه زدن یا کوبیدن; با دست باز ضربه زدن; ایجاد فاصله کردن

عبارات و ترکیب‌ها

slaps on face

ضربه به صورت

slaps in face

ضربه در صورت

slaps all around

ضربه در همه جا

slaps of joy

ضربه از شادی

slaps back hard

ضربه شدید در جواب

slaps for fun

ضربه برای تفریح

slaps of anger

ضربه از خشم

slaps and cheers

ضربه و تشویق

slaps in rhythm

ضربه با ریتم

slaps of praise

ضربه از تحسین

جملات نمونه

he slaps the table in frustration.

او با ناامیدی روی میز می‌کوبد.

she slaps on some lipstick before the party.

او قبل از مهمانی رژ لب می‌زند.

the coach slaps the player on the back after a good play.

مربی پس از یک بازی خوب، بازیکن را روی پشت تشویق می‌کند.

he slaps the book shut after reading the last page.

او پس از خواندن آخرین صفحه، کتاب را می‌بندد.

she slaps her forehead in disbelief.

او با ناباوری به پیشانی خود می‌کوبد.

the sound of the slaps echoed in the room.

صدای ضربه‌ها در اتاق طنین‌انداز بود.

he slaps his hand on the counter to get attention.

او برای جلب توجه دست خود را روی پیشخوان می‌کوبد.

she slaps the mosquito away from her arm.

او پشه را از بازوی خود دور می‌کند.

the comedian slaps his knee while laughing.

کمدین در حالی که می‌خندد، زانویش را می‌کوبد.

he slaps a sticker on the wall.

او یک برچسب روی دیوار می‌چسباند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید