slaps on face
ضربه به صورت
slaps in face
ضربه در صورت
slaps all around
ضربه در همه جا
slaps of joy
ضربه از شادی
slaps back hard
ضربه شدید در جواب
slaps for fun
ضربه برای تفریح
slaps of anger
ضربه از خشم
slaps and cheers
ضربه و تشویق
slaps in rhythm
ضربه با ریتم
slaps of praise
ضربه از تحسین
he slaps the table in frustration.
او با ناامیدی روی میز میکوبد.
she slaps on some lipstick before the party.
او قبل از مهمانی رژ لب میزند.
the coach slaps the player on the back after a good play.
مربی پس از یک بازی خوب، بازیکن را روی پشت تشویق میکند.
he slaps the book shut after reading the last page.
او پس از خواندن آخرین صفحه، کتاب را میبندد.
she slaps her forehead in disbelief.
او با ناباوری به پیشانی خود میکوبد.
the sound of the slaps echoed in the room.
صدای ضربهها در اتاق طنینانداز بود.
he slaps his hand on the counter to get attention.
او برای جلب توجه دست خود را روی پیشخوان میکوبد.
she slaps the mosquito away from her arm.
او پشه را از بازوی خود دور میکند.
the comedian slaps his knee while laughing.
کمدین در حالی که میخندد، زانویش را میکوبد.
he slaps a sticker on the wall.
او یک برچسب روی دیوار میچسباند.
slaps on face
ضربه به صورت
slaps in face
ضربه در صورت
slaps all around
ضربه در همه جا
slaps of joy
ضربه از شادی
slaps back hard
ضربه شدید در جواب
slaps for fun
ضربه برای تفریح
slaps of anger
ضربه از خشم
slaps and cheers
ضربه و تشویق
slaps in rhythm
ضربه با ریتم
slaps of praise
ضربه از تحسین
he slaps the table in frustration.
او با ناامیدی روی میز میکوبد.
she slaps on some lipstick before the party.
او قبل از مهمانی رژ لب میزند.
the coach slaps the player on the back after a good play.
مربی پس از یک بازی خوب، بازیکن را روی پشت تشویق میکند.
he slaps the book shut after reading the last page.
او پس از خواندن آخرین صفحه، کتاب را میبندد.
she slaps her forehead in disbelief.
او با ناباوری به پیشانی خود میکوبد.
the sound of the slaps echoed in the room.
صدای ضربهها در اتاق طنینانداز بود.
he slaps his hand on the counter to get attention.
او برای جلب توجه دست خود را روی پیشخوان میکوبد.
she slaps the mosquito away from her arm.
او پشه را از بازوی خود دور میکند.
the comedian slaps his knee while laughing.
کمدین در حالی که میخندد، زانویش را میکوبد.
he slaps a sticker on the wall.
او یک برچسب روی دیوار میچسباند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید