shortest

[ایالات متحده]/[ʃɔːtɪst]/
[بریتانیا]/[ʃɔːrtɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.کوتاه‌ترین؛ با کوتاه‌ترین طول؛ نیازمند کمترین زمان یا تلاش
adv.در کوتاه‌ترین زمان یا راه ممکن

عبارات و ترکیب‌ها

shortest route

کوتاه‌ترین مسیر

shortest time

کوتاه‌ترین زمان

shortest distance

کوتاه‌ترین فاصله

shortest way

کوتاه‌ترین راه

shortest possible

کوتاه‌ترین ممکن

shortest period

کوتاه‌ترین دوره

shortest while

کوتاه‌ترین مدت

shortest path

کوتاه‌ترین مسیر

shortest terms

کوتاه‌ترین شرایط

shortest ever

کوتاه‌ترین تا کنون

جملات نمونه

this is the shortest route to the city center.

این کوتاه‌ترین مسیر به مرکز شهر است.

what is the shortest amount of time you can stay?

کوتاه‌ترین مدت زمانی که می‌توانید بمانید چقدر است؟

he gave the shortest possible answer to the question.

او کوتاه‌ترین پاسخ ممکن را به سؤال داد.

the shortest day of the year is in december.

کوتاه‌ترین روز سال در ماه دسامبر است.

we need the shortest delivery time possible.

ما به کوتاه‌ترین زمان تحویل ممکن نیاز داریم.

it was the shortest visit i've ever had.

کوتاه‌ترین بازدید عمرم بود.

find the shortest path through the forest.

کوتاه‌ترین مسیر را از میان جنگل پیدا کنید.

the shortest distance between two points is a straight line.

کوتاه‌ترین فاصله بین دو نقطه یک خط مستقیم است.

she wrote the shortest summary i've ever read.

او کوتاه‌ترین خلاصه ای را که تا به حال خوانده ام نوشت.

what's the shortest way to get there?

کوتاه‌ترین راه برای رسیدن به آنجا چیست؟

the shortest pencil is still useful.

کوتاه‌ترین مداد هنوز هم مفید است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید