snick

[ایالات متحده]/snɪk/
[بریتانیا]/snɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک بریدگی یا شکاف؛ نوعی شوت در کریکت
vt. بریدگی ایجاد کردن؛ باز کردن؛ به شدت ضربه زدن؛ نشانی بر جای گذاشتن (در کریکت، به توپ ضربه زدن با لبه‌ی بات)
Word Forms
زمان گذشتهsnicked
قسمت سوم فعلsnicked
صفت یا فعل حال استمراریsnicking
جمعsnicks
شکل سوم شخص مفردsnicks

عبارات و ترکیب‌ها

snick snack

خنده کوتاه

snickering laugh

خنده سبک

snick and snack

خنده و خوردن

snick away

دور شدن با خنده

snick the lock

قفل کردن با خنده

snick out

بیرون رفتن با خنده

snick sound

صدای خنده

snick the card

کارت را با خنده

snick the paper

مقاله را با خنده

snick the edge

لبه را با خنده

جملات نمونه

she let out a snick of laughter when she heard the joke.

وقتی شوخی را شنید، خنده‌ای کوتاه سر داد.

he gave a snick of disapproval when he saw the mess.

وقتی آشفتگی را دید، با نارضایتی خنده‌ای کوتاه سر داد.

with a snick, the door closed behind him.

با صدایی کوتاه، در پشت سرش بسته شد.

she made a snick sound with her scissors.

او با قیچی‌اش صدایی کوتاه ایجاد کرد.

he snicked his fingers to get everyone's attention.

او برای جلب توجه همه، انگشتانش را به هم می‌زد.

the cat snicked at the toy with excitement.

گربه با هیجان به اسباب‌بازی خندید.

she snicked the paper neatly with a straight edge.

او کاغذ را با یک لبه صاف به طور مرتب برش زد.

he snicked the cap off the bottle effortlessly.

او به راحتی درب بطری را باز کرد.

as he snicked the lock, the door swung open.

همانطور که قفل را باز کرد، در باز شد.

she heard a snick as the latch fell into place.

همانطور که قفل در جای خود قرار گرفت، او صدایی کوتاه شنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید