splashs

[ایالات متحده]/[splæʃɪz]/
[بریتانیا]/[splæʃɪz]/

ترجمه

n. یک فوران یا پراکندگی ناگهانی و کوتاه مدت از یک مایع؛ یک لکه یا پیسه‌روی ناشی از پاشیدن.
v. پاشیدن (کسی یا چیزی).

جملات نمونه

the children laughed with delight as the water splashed on them.

کودکان با خوشحالی می‌خندیدند وقتی آب روی آن‌ها می‌پاشید.

sunlight splashed across the lake, creating a shimmering effect.

نور خورشید روی دریاچه می‌پاشید و جلوه‌ای درخشان ایجاد می‌کرد.

bright paint splashes added a vibrant touch to the mural.

پاشش‌های رنگ روشن، جلوه‌ای زنده به نقاشی اضافه کرد.

the waves splashed against the rocks with a rhythmic roar.

امواج با غرش ریتمیک به صخره‌ها می‌کوبیدند.

he made a dramatic splash as he jumped into the pool.

وقتی به استخر پرید، پاشش دراماتیکی ایجاد کرد.

the artist used splashes of color to create a dynamic composition.

هنرمند از پاشش‌های رنگ برای ایجاد ترکیبی پویا استفاده کرد.

rain splashes covered the windshield, reducing visibility.

پاشش‌های باران شیشه‌ جلو را پوشاند و دید را کاهش داد.

the champagne splashes celebrated the team's victory.

پاشش‌های شامپاین پیروزی تیم را جشن گرفتند.

mud splashes covered her boots after the hike.

بعد از پیاده‌روی، پاشش‌های گل چکمه‌های او را پوشاند.

the fountain's splashes created a refreshing atmosphere.

پاشش‌های فواره فضایی دلپذیر ایجاد کرد.

he carefully avoided any splashes while washing the car.

او در حالی که ماشین را می‌شست، از هرگونه پاشش اجتناب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید