squig

[ایالات متحده]/skwɪɡ/
[بریتانیا]/skwɪɡ/

ترجمه

n. یک خط یا منحنی کوتاه و نامنظم؛ یک خط تاکیدی
v. حرکت کردن به صورت یک مسیر کوتاه و نامنظم؛ گذشته: squigged؛ حاضر شرکت: squiggling
شکل‌های واژه
جمعsquigs

جملات نمونه

the toddler squigged her markers across the paper.

کودک کوچک با مدادهایش روی کاغذ حرکت می‌کرد.

he managed to squig a drawing of a cat.

او موفق شد یک نقاشی گربه رسم کند.

please squig your signature at the bottom.

لطفاً امضا خود را در پایین حرکت دهید.

worms squig through the soil after the rain.

پس از باران، کرم‌ها از خاک عبور می‌کردند.

the snail squigged a trail on the window.

سنگ‌کره‌ای روی پنجره یک مسیر حرکت می‌کرد.

she can squig out of any tight situation.

او می‌تواند از هر موقعیت دشواری خارج شود.

the little boy squigged away from his mother.

پسر کوچک از مادرش فاصله گرفت.

the dancer squigged his hips to the beat.

رقصنده با لگرهایش به ریتم حرکت می‌کرد.

i watched the snake squig across the path.

من به گذشتن عقرب از مسیر نگاه می‌کردم.

he tried to squig the heavy box forward.

او سعی کرد جعبه سنگین را به جلو حرکت دهد.

just squig some color onto the canvas.

فقط چند رنگ را روی کanvas حرکت دهید.

they saw the fish squig upstream.

آن‌ها دیدند که ماهی به سمت بالادست حرکت می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید