ticket staller
صندلی فروشنده بلیط
door staller
نگهدارنده در
stallers working
صندلیفروشان در حال کار
market staller
صندلی فروشنده بازار
staller's pitch
محل عرضه صندلی فروشنده
the train was delayed, and he was a notorious staller, hoping to get a refund.
قطار تاخیر داشت و او یک تعللکنندهی معروف بود که امیدوار بود بازپرداخت دریافت کند.
don't be a staller; just admit you made a mistake.
تعلق نگیرید؛ فقط قبول کنید که اشتباه کردهاید.
she's a clever staller, always finding excuses to avoid responsibility.
او یک تعللکننده باهوش است، همیشه بهانهای برای اجتناب از مسئولیت پیدا میکند.
he's a classic staller when it comes to doing chores around the house.
وقتی صحبت از انجام کارهای خانه میرسد، او یک تعللکننده کلاسیک است.
the company used legal loopholes to stall the investigation.
شرکت از راه فرساييهاي قانوني برای به تعویق انداختن تحقیقات استفاده کرد.
we need to prevent any stallers from disrupting the meeting.
ما باید از هرگونه تعللکننده که مانع برگزاری جلسه شود، جلوگیری کنیم.
the politician was accused of being a staller on the new legislation.
سیاستمدان به تعلل در مورد قانونگذاری جدید متهم شدند.
the project manager warned against being a staller on crucial decisions.
مدیر پروژه در مورد تعلل در تصمیمات مهم هشدار داد.
he's a notorious staller when it comes to paying his bills.
وقتی صحبت از پرداخت قبوضش میشود، او یک تعللکننده معروف است.
the team needs to avoid being stallers and move forward with the plan.
تیم باید از تعلل خودداری کند و با برنامه به جلو برود.
don't be a staller; give us a straight answer.
تعلق نکنید؛ یک جواب رک به ما بدهید.
ticket staller
صندلی فروشنده بلیط
door staller
نگهدارنده در
stallers working
صندلیفروشان در حال کار
market staller
صندلی فروشنده بازار
staller's pitch
محل عرضه صندلی فروشنده
the train was delayed, and he was a notorious staller, hoping to get a refund.
قطار تاخیر داشت و او یک تعللکنندهی معروف بود که امیدوار بود بازپرداخت دریافت کند.
don't be a staller; just admit you made a mistake.
تعلق نگیرید؛ فقط قبول کنید که اشتباه کردهاید.
she's a clever staller, always finding excuses to avoid responsibility.
او یک تعللکننده باهوش است، همیشه بهانهای برای اجتناب از مسئولیت پیدا میکند.
he's a classic staller when it comes to doing chores around the house.
وقتی صحبت از انجام کارهای خانه میرسد، او یک تعللکننده کلاسیک است.
the company used legal loopholes to stall the investigation.
شرکت از راه فرساييهاي قانوني برای به تعویق انداختن تحقیقات استفاده کرد.
we need to prevent any stallers from disrupting the meeting.
ما باید از هرگونه تعللکننده که مانع برگزاری جلسه شود، جلوگیری کنیم.
the politician was accused of being a staller on the new legislation.
سیاستمدان به تعلل در مورد قانونگذاری جدید متهم شدند.
the project manager warned against being a staller on crucial decisions.
مدیر پروژه در مورد تعلل در تصمیمات مهم هشدار داد.
he's a notorious staller when it comes to paying his bills.
وقتی صحبت از پرداخت قبوضش میشود، او یک تعللکننده معروف است.
the team needs to avoid being stallers and move forward with the plan.
تیم باید از تعلل خودداری کند و با برنامه به جلو برود.
don't be a staller; give us a straight answer.
تعلق نکنید؛ یک جواب رک به ما بدهید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید