straight-nosed

[ایالات متحده]/[ˈstreɪtˌnəʊz]/
[بریتانیا]/[ˈstreɪtˌnoʊz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای بینی مستقیم؛ مستقیم و صادقانه؛ مستقیم؛ ساده.

عبارات و ترکیب‌ها

straight-nosed dog

سگ بینی مستقیم

a straight-nosed horse

یک گوشتی بینی مستقیم

straight-nosed breed

نژاد بینی مستقیم

being straight-nosed

داشتن بینی مستقیم

straight-nosed appearance

ظاهر بینی مستقیم

straight-nosed statue

موزه بینی مستقیم

showed straight-nosed

نشان داد بینی مستقیم

quite straight-nosed

خیلی بینی مستقیم

inherently straight-nosed

به طور ذاتی بینی مستقیم

notably straight-nosed

به ویژه بینی مستقیم

جملات نمونه

the straight-nosed dog sniffed the ground intently.

سگ نوک مستقیم زمین را با دقت بو کرد.

i prefer a straight-nosed teapot for brewing tea.

من برای فرآوری چای از یک چای دهنه نوک مستقیم ترجیح می‌دهم.

the sculptor admired the model's straight-nosed profile.

مصنوع‌ساز نوک مستقیم مدل را تحسین کرد.

he had a distinctly straight-nosed face, quite handsome.

او چهره‌ای نوک مستقیم و زیبایی داشت.

the antique vase featured a beautifully straight-nosed spout.

جعبه‌های باستانی دهنه‌ای نوک مستقیم زیبایی داشت.

the artist chose a straight-nosed figure for the statue.

هنرمند برای آثار خود یک شخصیت نوک مستقیم را انتخاب کرد.

she pointed out the straight-nosed reindeer in the picture.

او نوک مستقیم گوزن در تصویر را نشان داد.

the child drew a person with a large, straight-nosed face.

کودک یک شخص با چهره‌ای بزرگ و نوک مستقیم رسم کرد.

the comedian imitated a man with a particularly straight-nosed appearance.

کمدیان یک مرد با ظاهر نوک مستقیم را تقلید کرد.

the mask had a surprisingly straight-nosed design.

ماسک طراحی نوک مستقیم شگفت‌انگیزی داشت.

the statue showcased a strong, straight-nosed warrior.

آثار یک جنگجو قوی با نوک مستقیم را نمایش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید