striate

[ایالات متحده]/ˈstraɪ.eɪt/
[بریتانیا]/ˈstraɪ.eɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای خطوط
vt. خط‌دار کردن؛ ایجاد رگه‌ها
Word Forms
قسمت سوم فعلstriated
زمان گذشتهstriated
شکل سوم شخص مفردstriates
جمعstriates
صفت یا فعل حال استمراریstriating

عبارات و ترکیب‌ها

striate pattern

الگوی خطی

striate texture

بافت خطی

striate surface

سطح خطی

striate markings

علامت های خطی

striate design

طراحی خطی

striate feature

ویژگی خطی

striate lines

خطوط خطی

striate colors

رنگ های خطی

striate shape

شکل خطی

striate effect

اثر خطی

جملات نمونه

the artist decided to striate the canvas with bold lines.

هنرمند تصمیم گرفت با خطوط برجسته، بوم را خط‌دار کند.

striate patterns can often be found in nature.

الگوهای خط‌دار اغلب در طبیعت یافت می‌شوند.

to striate the surface, use a fine brush for precision.

برای خط‌دار کردن سطح، از یک قلم موی نازک برای دقت استفاده کنید.

some fish have striate markings that help them blend in.

برخی از ماهی‌ها دارای نشانه‌های خط‌دار هستند که به آن‌ها کمک می‌کند تا با محیط اطراف خود ترکیب شوند.

the geologist noted how the rocks were striated by ancient glaciers.

زمین‌شناس متوجه شد که سنگ‌ها توسط یخچال‌های باستانی خط‌دار شده‌اند.

he chose to striate the fabric for a unique texture.

او تصمیم گرفت پارچه را خط‌دار کند تا بافتی منحصر به فرد ایجاد کند.

the striated landscape was a result of erosion.

مناظر خط‌دار نتیجه‌ای از فرسایش بود.

birds often have striate feathers that enhance their camouflage.

پرندگان اغلب دارای پرهای خط‌دار هستند که به بهبود استتار آن‌ها کمک می‌کند.

she used a ruler to create perfectly striated lines on the paper.

او از یک خط‌کش برای ایجاد خطوط کاملاً خط‌دار روی کاغذ استفاده کرد.

the striated appearance of the marble made it highly desirable.

ظاهر خط‌دار سنگ مرمر آن را بسیار جذاب می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید