subaltern

[ایالات متحده]/'sʌb(ə)lt(ə)n/
[بریتانیا]/sə'bɔltən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افسر جوان، معاون، زیردست
adj. پایین‌تر، معاون، ثانویه

عبارات و ترکیب‌ها

subaltern discourse

گفتمان بازمانده

subaltern studies

مطالعات بازمانده

subaltern voices

صدای بازمانده

جملات نمونه

Gayatri Chakravorty Spivak, "Can the Subaltern Speak?

گایاتری چاکراورتی اسپیوک، "آیا سوبالتین‌ها می‌توانند صحبت کنند؟"

the private tutor was a recognized subaltern part of the bourgeois family.

معلم خصوصی بخش فرعی به رسمیت شناخته شده ای از خانواده بورژوازی بود.

The subaltern voices in society are often overlooked.

آوای سوبالتین‌ها در جامعه اغلب نادیده گرفته می‌شود.

She explores the subaltern narratives in her research.

او روایت‌های سوبالتین را در تحقیقات خود بررسی می‌کند.

The subaltern classes struggle for representation in politics.

طبقات سوبالتین برای دستیابی به جایگاه در سیاست تلاش می‌کنند.

Subaltern groups often face discrimination and marginalization.

گروه‌های سوبالتین اغلب با تبعیض و حاشا‌یی مواجه هستند.

The subaltern perspective provides a different lens to view history.

دیدگاه سوبالتین دریچه‌ای متفاوت برای دیدن تاریخ ارائه می‌دهد.

Subaltern studies aim to amplify marginalized voices.

مطالعات سوبالتین هدفشان تقویت صدای حاشیه‌نشینان است.

The subaltern population lacks access to basic services.

جمعیت سوبالتین دسترسی به خدمات اساسی ندارد.

Understanding subaltern resistance is crucial for social change.

درک مقاومت سوبالتین برای ایجاد تغییرات اجتماعی بسیار مهم است.

The subaltern perspective challenges dominant narratives.

دیدگاه سوبالتین روایت‌های مسلط را به چالش می‌کشد.

Subaltern literature sheds light on untold stories.

ادبیات سوبالتین نورافشانی بر داستان‌های ناگفته می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید