sweetspot

[ایالات متحده]/ˈswiːt.spɒt/
[بریتانیا]/ˈswiːt.spɑːt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقطه ضربه‌ی موثرتر در یک زمینه یا چوب؛ موقعیت بهینه گوش دادن برای یک جفت بلندگو، جایی که صدای متعادل و جزئی‌تر است.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the sweet spot in terms of price is around $50.

نقطه‌ی مطلوب از نظر قیمت در حدود ۵۰ دلار است.

there is a sweet spot for learning a new language.

برای یادگیری یک زبان جدید نقطه‌ی مطلوبی وجود دارد.

we need to find the sweet spot between quality and cost.

ما باید بین کیفیت و هزینه نقطه‌ی مطلوب را پیدا کنیم.

this recipe hits the sweet spot between sweet and savory.

این دستور پخت در بین میانه‌ی شیرین و تلخ به نقطه‌ی مطلوب می‌خورد.

the sweet spot for productivity is usually mid-morning.

نقطه‌ی مطلوب برای بهره‌وری معمولاً در نیمه‌ی صبح است.

investors are looking for the sweet spot in the market.

سرمایه‌گذاران به دنبال نقطه‌ی مطلوب در بازار هستند.

the sweet spot in temperature for this plant is 20 degrees.

نقطه‌ی مطلوب در مورد دمای این گیاه ۲۰ درجه است.

he found the sweet spot in his training routine.

او نقطه‌ی مطلوب در برنامه‌ی تمرینی خود را پیدا کرد.

the sweet spot for posting on social media is 6 pm.

نقطه‌ی مطلوب برای پست کردن در رسانه‌های اجتماعی در ساعت ۶ ب.ظ است.

the key is finding the sweet spot between work and rest.

کلید این است که بین کار و استراحت نقطه‌ی مطلوب را پیدا کنید.

this camera lens has a sweet spot at f/8.

این عدسی دوربین دارای نقطه‌ی مطلوب در f/8 است.

the sweet spot of the season is late spring.

نقطه‌ی مطلوب فصل در پایان بهار است.

parents often struggle to find the sweet spot in parenting.

والدین اغلب در پیدا کردن نقطه‌ی مطلوب در پرورش فرزندان دچار مشکل می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید