teamate

[ایالات متحده]/ˈtiːmeɪt/
[بریتانیا]/ˈtiːmeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک عضو دیگر از یک تیم، گروه یا سازمان؛ همکار یا همراه در یک کار مشترک.
شکل‌های واژه
جمعteamates

جملات نمونه

my teammate always supports me during difficult projects.

هم تیمی من همیشه من را در پروژه های دشوار حمایت می کند.

she's been a loyal teammate for over five years.

او به مدت پنج سال یک هم تیمی وفادار بوده است.

a good teammate communicates openly and honestly.

یک هم تیمی خوب باز و صادق ارتباط می یابد.

our team captain helps every new teammate feel welcome.

سر تیم ما به هر هم تیمی جدید کمک می کند تا احساس خوش آمدید کند.

trust between teammates is essential for success.

اعتماد متقابل بین هم تیمی ها برای موفقیت ضروری است.

the experienced teammate mentored the rookie.

هم تیمی تجربه دار مربی گری را به نوکر جدید انجام داد.

we celebrate our teammate's achievements together.

ما به همراه هم تیمی ها دستاورد های خود را جشن می گیریم.

my teammates are like a second family to me.

هم تیمی های من به من مانند یک خانواده دوم هستند.

a supportive teammate makes challenging work enjoyable.

یک هم تیمی حمایت کننده کارهای چالش برانگیز را لذت بخش می کند.

the talented teammate scored the winning goal.

هم تیمی مهارتمند گل برنده را زد.

our teammate spirit helped us win the championship.

روح هم تیمی ما به ما کمک کرد تا جام را ببریم.

i can always count on my dependable teammates.

من همیشه می توانم بر هم تیمی های من به عنوان افراد قابل اعتماد بسیج شوم.

the teammate bond we share is unbreakable.

پیوند هم تیمی که ما به اشتراک می گذاریم ناکس می باشد.

reliable teammates are the foundation of any successful team.

هم تیمی های قابل اعتماد پایه هر تیم موفقی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید