time-consuming

[ایالات متحده]/ˈtaɪm.kənˌsjuː.mɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtaɪm.kənˌsuː.mɪŋ/

ترجمه

adj. زمان‌بر؛ طولانی؛ نیازمند زمان زیاد برای تکمیل.

عبارات و ترکیب‌ها

time-consuming task

وظیفه زمان‌بر

time-consuming process

فرآیند زمان‌بر

extremely time-consuming

بسیار زمان‌بر

time-consuming work

کار زمان‌بر

very time-consuming

بسیار زمان‌بر

time-consuming project

پروژه زمان‌بر

was time-consuming

زمان‌بر بود

being time-consuming

در حال زمان‌بر بودن

time-consuming activity

فعالیت زمان‌بر

incredibly time-consuming

به طرز باورانکیزی زمان‌بر

جملات نمونه

the project was incredibly time-consuming and required a lot of research.

این پروژه به شدت زمان‌بر بود و نیاز به تحقیقات زیادی داشت.

baking a cake from scratch can be surprisingly time-consuming.

پختن کیک از ابتدا می‌تواند به طور غیرمنتظره‌ای زمان‌بر باشد.

learning a new language is a time-consuming process, but ultimately rewarding.

یادگیری یک زبان جدید یک فرآیند زمان‌بر است، اما در نهایت بسیار ارزشمند است.

troubleshooting the computer issue proved to be time-consuming and frustrating.

عیب‌یابی مشکل کامپیوتر زمان‌بر و ناامیدکننده بود.

manual data entry is a time-consuming task that could be automated.

وارد کردن دستی داده‌ها یک کار زمان‌بر است که می‌توان آن را خودکار کرد.

preparing a detailed presentation was a time-consuming but necessary step.

تهیه یک ارائه دقیق یک مرحله زمان‌بر اما ضروری بود.

restoring old photos is a time-consuming hobby, but the results are worth it.

بازگرداندن عکس‌های قدیمی یک سرگرمی زمان‌بر است، اما نتیجه ارزشش را دارد.

writing a grant proposal is often time-consuming, requiring careful attention to detail.

نوشتن یک پروپوزال کمک هزینه اغلب زمان‌بر است و نیاز به توجه دقیق به جزئیات دارد.

the investigation into the incident was time-consuming and complex.

بررسی حادثه زمان‌بر و پیچیده بود.

finding the best deal online can be time-consuming, so comparison shopping is key.

پیدا کردن بهترین معامله آنلاین می‌تواند زمان‌بر باشد، بنابراین مقایسه خرید ضروری است.

cleaning the entire house was a time-consuming chore, but it felt good afterward.

تمیز کردن کل خانه یک کار زمان‌بر بود، اما بعداً احساس خوبی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید