tormento

[ایالات متحده]/tɔːˈmɛn.təʊ/
[بریتانیا]/tɔrˈmɛn.toʊ/

ترجمه

n. وضعیت بزرگ رنج جسمی یا ذهنی

عبارات و ترکیب‌ها

deep tormento

tormento عمیق

internal tormento

tormento درونی

emotional tormento

tormento احساسی

silent tormento

tormento خاموش

constant tormento

tormento دائمی

mental tormento

tormento ذهنی

physical tormento

tormento فیزیکی

unbearable tormento

tormento طاقت فرسا

intense tormento

tormento شدید

prolonged tormento

tormento طولانی

جملات نمونه

his constant criticism was a source of tormento for her.

نقد مداوم او منبعی از رنج بود برای او.

the tormento of losing a loved one is hard to bear.

از دست دادن یک فرد مورد علاقه، تحمل آن سخت است.

she felt a deep tormento in her heart after the argument.

او پس از بحث، رنج عمیقی را در قلب خود احساس کرد.

he tried to escape the tormento of his past mistakes.

او سعی کرد از رنج اشتباهات گذشته خود فرار کند.

the tormento of waiting for news was unbearable.

رنج منتظر ماندن برای اخبار طاقت فرسا بود.

she wrote in her diary about the tormento she experienced.

او در دفتر خاطرات خود در مورد رنجی که تجربه کرد نوشت.

his memories brought him tormento every night.

خاطراتش هر شب او را در رنج فرو می‌برد.

living with regret can be a lasting tormento.

زندگی با حسرت می‌تواند رنجی پایدار باشد.

the tormento of betrayal can be hard to overcome.

غدر می‌تواند رنجی باشد که غلبه بر آن سخت است.

she found solace in art to cope with her tormento.

او برای مقابله با رنج خود، آرامش را در هنر یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید