tought

[ایالات متحده]/tʌtʃt/
[بریتانیا]/tuːtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث ایجاد یک احساس در کسی شدن، به ویژه قدردانی یا همدردی
شکل‌های واژه
صفت تفضیلیtoughter
صفت عالیtoughtest

جملات نمونه

i lost in thought during the meeting and completely missed what the boss said.

من در جلسه فکر می‌کردم و کاملاً آنچه مدیر گفت را از دست دادم.

the documentary was incredibly thought-provoking and made me reconsider my lifestyle choices.

مستند فکربرانه‌ای بود که باعث شد من انتخاب‌های سبک زندگی من را دوباره در نظر بگیرم.

she sat in deep thought for hours, trying to find a solution to the complex problem.

او به مدت ساعات در فکر عمیق بود و سعی می‌کرد راه‌حلی برای مسئله پیچیده پیدا کند.

after careful thought, she decided to accept the job offer in another country.

پس از فکر کردن دقت‌آمیز، او تصمیم گرفت پیشنهاد شغلی در کشور دیگری را قبول کند.

his insightful comment gave me plenty of food for thought about my career direction.

نظرش که از دیدگاهی نوشت، من را به فکر زیادی در مورد جهت شغلی من انگیخت.

i had a sudden thought that i might have forgotten to lock the front door.

من فکر کردم شاید درب جلو را قفل نکرده‌ام.

on second thought, let's wait until next month to make any final decisions.

با فکر دوم، بیایید تا ماه بعد برای اتخاذ هر تصمیمی نهایی صبر کنیم.

the philosopher's new book is thought-provoking and challenges readers' existing beliefs.

کتاب جدید فیلسوف فکربرانه است و باورهای موجود خوانندگان را چالش می‌پذیرد.

she was lost in thought while looking at the old photographs from her childhood.

او در حالی که به عکس‌های قدیمی از کودکی‌اش نگاه می‌کرد، در فکر بود.

i thought about messaging you, but then i decided it could wait until morning.

من درباره ارسال پیام به شما فکر کردم، اما سپس تصمیم گرفتم تا صبح صبر کنم.

his thoughtful gift brought tears to her eyes on her birthday celebration.

هدیه‌اش که با فکر کردن انجام شده بود، در جشن تولد او باعث گرفتار شدن چشمان او شد.

it was thoughtless of him to make that joke given the serious situation we faced.

از او بی‌فکر بود که در آن موقعیت جدی که با آن مواجه بودیم، آن جوخه را بگوید.

the artist creates thought-provoking installations that challenge viewers' perceptions of reality.

هنرمند نصب‌هایی ایجاد می‌کند که باعث چالش درک واقعیت تماشاگران می‌شود.

she paused for a moment of thought before giving her final answer to the question.

او قبل از اینکه به سوال پاسخ نهایی بدهد، برای لحظه‌ای فکر کردن متوقف شد.

i just thought i'd stop by to see how your new apartment is coming along.

فکر کردم بهتر است بیایم و ببینیم اقامتگاه جدید شما چطور پیش می‌رود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید