| جمع | twiddlers |
nervous twiddler
تکاندهن نервоз
the twiddler
تکاندهن
idle twiddler
تکاندهن بیکار
a twiddler's game
یک بازی تکاندهن
twiddler's hands
دستهای تکاندهن
be a twiddler
تکاندهن شو
constant twiddler
تکاندهن ثابت
he was a notorious twiddler, constantly playing with his pen.
او یک فرد مشهور در چرخاندن قلم بود، همیشه با قلمش بازی میکرد.
the child was a restless twiddler, fidgeting throughout the movie.
کودک یک فرد ناامید و چرخاننده بود، در طول فیلم ناپایدار میشد.
she stopped being a nervous twiddler after practicing mindfulness.
پس از تمرین آگاهی حاضر شد، او دیگر یک فرد ناامید و چرخاننده نبود.
the speaker noticed a nervous twiddler in the front row.
سخنران یک فرد ناامید و چرخاننده را در ردیف جلو پیدا کرد.
he's a habitual twiddler, always fiddling with his phone.
او یک فرد عادتی در چرخاندن است، همیشه با تلفنهایش بازی میکند.
despite her anxiety, she tried to stop being a hand twiddler.
با وجود نگرانیاش، او سعی کرد دیگر یک فرد چرخاننده دست نباشد.
the interviewer observed him as a quiet, thoughtful twiddler.
مقابلهگر او را به عنوان یک فرد چرخاننده آرام و فکر کننده مشاهده کرد.
don't be a thumb twiddler during the important presentation.
در حین ارائه مهم، دیگر یک فرد چرخاننده انگشت نباشید.
he was a compulsive twiddler, needing to keep his hands busy.
او یک فرد وسواسی در چرخاندن بود، نیاز داشت دستهایش را مشغول نگه دارد.
she's a classic nervous twiddler, biting her nails and playing with her hair.
او یک فرد ناامید و چرخاننده کلاسیک است، ناخنهایش را گوشه میزند و با مویش بازی میکند.
the meeting felt long, and i became a bored twiddler.
جلسه طولانی به نظر میرسید و من به یک فرد خسته و چرخاننده تبدیل شدم.
nervous twiddler
تکاندهن نервоз
the twiddler
تکاندهن
idle twiddler
تکاندهن بیکار
a twiddler's game
یک بازی تکاندهن
twiddler's hands
دستهای تکاندهن
be a twiddler
تکاندهن شو
constant twiddler
تکاندهن ثابت
he was a notorious twiddler, constantly playing with his pen.
او یک فرد مشهور در چرخاندن قلم بود، همیشه با قلمش بازی میکرد.
the child was a restless twiddler, fidgeting throughout the movie.
کودک یک فرد ناامید و چرخاننده بود، در طول فیلم ناپایدار میشد.
she stopped being a nervous twiddler after practicing mindfulness.
پس از تمرین آگاهی حاضر شد، او دیگر یک فرد ناامید و چرخاننده نبود.
the speaker noticed a nervous twiddler in the front row.
سخنران یک فرد ناامید و چرخاننده را در ردیف جلو پیدا کرد.
he's a habitual twiddler, always fiddling with his phone.
او یک فرد عادتی در چرخاندن است، همیشه با تلفنهایش بازی میکند.
despite her anxiety, she tried to stop being a hand twiddler.
با وجود نگرانیاش، او سعی کرد دیگر یک فرد چرخاننده دست نباشد.
the interviewer observed him as a quiet, thoughtful twiddler.
مقابلهگر او را به عنوان یک فرد چرخاننده آرام و فکر کننده مشاهده کرد.
don't be a thumb twiddler during the important presentation.
در حین ارائه مهم، دیگر یک فرد چرخاننده انگشت نباشید.
he was a compulsive twiddler, needing to keep his hands busy.
او یک فرد وسواسی در چرخاندن بود، نیاز داشت دستهایش را مشغول نگه دارد.
she's a classic nervous twiddler, biting her nails and playing with her hair.
او یک فرد ناامید و چرخاننده کلاسیک است، ناخنهایش را گوشه میزند و با مویش بازی میکند.
the meeting felt long, and i became a bored twiddler.
جلسه طولانی به نظر میرسید و من به یک فرد خسته و چرخاننده تبدیل شدم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید