unformable

[ایالات متحده]/ʌnˈfɔːməbl/
[بریتانیا]/ʌnˈfɔːrməbl/

ترجمه

adj. ناتوان در شکل گرفتن یا شکل دادن

عبارات و ترکیب‌ها

unformable substance

ماده‌ی غیرشکل‌پذیر

unformable material

مواد غیرشکل‌پذیر

unformable mass

جُرم غیرشکل‌پذیر

completely unformable

کاملاً غیرشکل‌پذیر

unformable clay

خاک‌ رس غیرشکل‌پذیر

remain unformable

باقی ماندن غیرشکل‌پذیر

unformable object

شیء غیرشکل‌پذیر

seemingly unformable

به نظر می‌رسد غیرشکل‌پذیر

unformable concept

مفهوم غیرشکل‌پذیر

unformable entity

موجود غیرشکل‌پذیر

جملات نمونه

the unformable clay resisted all attempts by the potter to shape it into a vase.

خمیر غیرقابل شکل‌گیری تمام تلاش‌های چینی‌گر را برای شکل‌دادن آن به یک جارو مقاومت کرد.

scientists discovered an unformable substance that cannot be molded under any pressure.

دانشمندان یک ماده غیرقابل شکل‌گیری کشف کردند که تحت هر فشاری نمی‌تواند شکل‌گیری کند.

his unformable attitude made it impossible to convince him to change his mind.

وضعیت غیرقابل شکل‌گیری او باعث شد که از او نتوان به تغییر نظرش پیشنهاد کرد.

the unformable metal alloy broke every tool designed to bend it.

این آلیاژ فلز غیرقابل شکل‌گیری تمام ابزارهایی را که برای خم کردن آن طراحی شده بودند شکست.

some children develop an unformable personality that resists parental guidance.

برخی از کودکان شخصیتی غیرقابل شکل‌گیری توسعه می‌دهند که مقاومت در برابر راهنمایی والدین دارد.

the unformable prejudice against certain groups persisted despite education efforts.

پیش‌داوری غیرقابل شکل‌گیری در برابر گروه‌های خاص باقی ماند در حالی که تلاش‌های آموزشی صورت گرفته بود.

engineers faced an unformable challenge when designing equipment for extreme conditions.

مهندسان در مواجهه با یک چالش غیرقابل شکل‌گیری قرار گرفتند وقتی که تجهیزات را برای شرایط اکسیا طراحی می‌کردند.

the unformable mass of molten rock solidified before it could be shaped.

جُرم نارسیده‌ای که غیرقابل شکل‌گیری بود قبل از اینکه شکل‌گیری کند سخت شد.

the unformable plastic compound melted unpredictably when heated.

این ترکیب پلاستیکی غیرقابل شکل‌گیری به طور غیرقابل پیش‌بینی در هنگام گرم شدن ذوب شد.

his unformable resolve to finish the marathon impressed everyone despite his injury.

تعیین‌گر غیرقابل شکل‌گیری او برای پایان دادن به ماراثون تمام کسان را تحت تأثیر قرار داد در حالی که او زخم دیده بود.

the unformable stance of the negotiations left no room for compromise.

وضعیت غیرقابل شکل‌گیری مذاکرات هیچ جایی برای تسویه‌ای نگذاشت.

the unformable ceramic material shattered when the artist attempted to shape it.

این ماده سرامیکی غیرقابل شکل‌گیری شکسته شد وقتی که هنرمند تلاش کرد تا آن را شکل‌دهی کند.

workers discovered an unformable blockage in the pipeline that could not be removed.

کارگران یک مسدود شدن غیرقابل شکل‌گیری در لوله‌کشی کشف کردند که نمی‌توانست حذف شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید