unhooked

[ایالات متحده]/ʌnˈhʊkt/
[بریتانیا]/ʌnˈhʊkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از قلاب جدا شده; باز شده (مانند در لباس)

عبارات و ترکیب‌ها

unhooked line

خط کشیده

unhooked fish

ماهی باز شده

unhooked cable

کابل جدا شده

unhooked strap

بند جدا شده

unhooked latch

قفل باز شده

unhooked chain

زنجیر جدا شده

unhooked harness

هارنس جدا شده

unhooked belt

کمربند جدا شده

unhooked wire

سیم جدا شده

unhooked attachment

اتصال جدا شده

جملات نمونه

the fisherman unhooked the fish carefully.

ماهیگیر به آرامی قلاب را از ماهی جدا کرد.

she unhooked her necklace before going to bed.

او گردنبند خود را قبل از خوابیدن از قلاب جدا کرد.

he unhooked the curtain to let in more light.

او پرده را از قلاب جدا کرد تا نور بیشتری وارد شود.

the child unhooked the toy from the shelf.

کودک اسباب‌بازی را از قلاب روی قفسه جدا کرد.

after the show, she unhooked her microphone.

بعد از نمایش، او میکروفن خود را از قلاب جدا کرد.

he unhooked the bike from the rack.

او دوچرخه را از قلاب جدا کرد.

the mechanic unhooked the part to repair it.

مکانیک قطعه را برای تعمیر آن از قلاب جدا کرد.

she unhooked her bag from the chair.

او کیف خود را از قلاب روی صندلی جدا کرد.

the teacher unhooked the projector for the presentation.

معلم پروژکتور را برای ارائه از قلاب جدا کرد.

he unhooked the latch to open the gate.

او قفل را از قلاب جدا کرد تا دروازه را باز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید