unridable horse
اسب غیر قابل سواری
completely unridable
کاملاً غیر قابل سواری
found unridable
غیر قابل سواری یافت شده
unridable terrain
زمین غیر قابل سواری
being unridable
در حال غیر قابل سواری بودن
deemed unridable
غیر قابل سواری تشخیص داده شده
an unridable mule
مار غیر قابل سواری
felt unridable
احساس غیر قابل سواری
proving unridable
در حال اثبات غیر قابل سواری
too unridable
خیلی غیر قابل سواری
the old bicycle was completely unridable after years of neglect.
دوچرخه قدیمی پس از سالها بیتوجهی کاملاً غیرقابل استفاده بود.
the trail was steep and rocky, proving utterly unridable for beginners.
مسیر شیبدار و سنگی بود و برای مبتدیان کاملاً غیرقابل استفاده بود.
after the accident, the scooter was deemed unridable and beyond repair.
پس از حادثه، اسکوتر غیرقابل استفاده و غیرقابل تعمیر تشخیص داده شد.
the unridable horse stood sadly in the pasture, no longer useful.
اسب غیرقابل استفاده با ناراحتی در مراتع ایستاده بود، دیگر کاربردی نداشت.
the children found the tiny pony unridable due to its small size.
کودکان متوجه شدند که پونی کوچک به دلیل اندازه کوچک آن غیرقابل استفاده است.
the unridable atv sat abandoned in the muddy field.
اتوی غیرقابل استفاده در مزرعه گل آلود رها شده بود.
the mountain bike was unridable without proper tire pressure.
دوچرخه کوهستانی بدون فشار مناسب لاستیک غیرقابل استفاده بود.
the unridable donkey was retired from giving rides at the fair.
گاو نر غیرقابل استفاده از دادن سواری در نمایشگاه بازنشسته شد.
the severely damaged motorcycle was declared unridable by the mechanic.
موتورسیکلت که به شدت آسیب دیده بود توسط مکانیک غیرقابل استفاده اعلام شد.
the unridable rocking horse sat motionless in the nursery.
اسب چوبی غیرقابل استفاده بیحرکت در اتاق کودک نشسته بود.
the unridable electric scooter needed a new battery and motor.
اسکوتر برقی غیرقابل استفاده به باتری و موتور جدید نیاز داشت.
unridable horse
اسب غیر قابل سواری
completely unridable
کاملاً غیر قابل سواری
found unridable
غیر قابل سواری یافت شده
unridable terrain
زمین غیر قابل سواری
being unridable
در حال غیر قابل سواری بودن
deemed unridable
غیر قابل سواری تشخیص داده شده
an unridable mule
مار غیر قابل سواری
felt unridable
احساس غیر قابل سواری
proving unridable
در حال اثبات غیر قابل سواری
too unridable
خیلی غیر قابل سواری
the old bicycle was completely unridable after years of neglect.
دوچرخه قدیمی پس از سالها بیتوجهی کاملاً غیرقابل استفاده بود.
the trail was steep and rocky, proving utterly unridable for beginners.
مسیر شیبدار و سنگی بود و برای مبتدیان کاملاً غیرقابل استفاده بود.
after the accident, the scooter was deemed unridable and beyond repair.
پس از حادثه، اسکوتر غیرقابل استفاده و غیرقابل تعمیر تشخیص داده شد.
the unridable horse stood sadly in the pasture, no longer useful.
اسب غیرقابل استفاده با ناراحتی در مراتع ایستاده بود، دیگر کاربردی نداشت.
the children found the tiny pony unridable due to its small size.
کودکان متوجه شدند که پونی کوچک به دلیل اندازه کوچک آن غیرقابل استفاده است.
the unridable atv sat abandoned in the muddy field.
اتوی غیرقابل استفاده در مزرعه گل آلود رها شده بود.
the mountain bike was unridable without proper tire pressure.
دوچرخه کوهستانی بدون فشار مناسب لاستیک غیرقابل استفاده بود.
the unridable donkey was retired from giving rides at the fair.
گاو نر غیرقابل استفاده از دادن سواری در نمایشگاه بازنشسته شد.
the severely damaged motorcycle was declared unridable by the mechanic.
موتورسیکلت که به شدت آسیب دیده بود توسط مکانیک غیرقابل استفاده اعلام شد.
the unridable rocking horse sat motionless in the nursery.
اسب چوبی غیرقابل استفاده بیحرکت در اتاق کودک نشسته بود.
the unridable electric scooter needed a new battery and motor.
اسکوتر برقی غیرقابل استفاده به باتری و موتور جدید نیاز داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید