unstick the glue
جدا کردن چسب
unstick the pages
جداسازی صفحات
unstick from memory
فراموشی از آن جدا کردن
unstick the tire
جدا کردن لاستیک
unstick the jam
جدا کردن مربا
unstick the printer
جدا کردن چاپگر
unstick the drawer
جدا کردن کشو
unstick the lid
جدا کردن درب
unstick the shoes
جدا کردن کفشها
unstick the files
جدا کردن فایلها
i need to unstick the paper from the table.
من نیاز دارم کاغذ را از روی میز جدا کنم.
can you help me unstick this glue?
میتوانید به من کمک کنید تا این چسب را جدا کنم؟
it's hard to unstick the pages of this book.
جدا کردن صفحات این کتاب سخت است.
he tried to unstick the stuck zipper.
او سعی کرد زیپ گیر کرده را جدا کند.
we need to unstick the traffic jam.
ما باید ترافیک را از حالت مسدود خارج کنیم.
she learned how to unstick her thoughts during meditation.
او یاد گرفت که چگونه افکار خود را در هنگام مدیتیشن از حالت گیر کرده خارج کند.
they worked together to unstick the stuck drawer.
آنها با هم برای جدا کردن کشوی گیر کرده تلاش کردند.
he used oil to unstick the rusty hinges.
او از روغن برای جدا کردن لولاهای زنگ زده استفاده کرد.
we need to unstick these two ideas for clarity.
ما باید این دو ایده را برای وضوح بیشتر از حالت مسدود خارج کنیم.
she found a way to unstick the stuck toy.
او راهی برای جدا کردن اسباب بازی گیر کرده پیدا کرد.
unstick the glue
جدا کردن چسب
unstick the pages
جداسازی صفحات
unstick from memory
فراموشی از آن جدا کردن
unstick the tire
جدا کردن لاستیک
unstick the jam
جدا کردن مربا
unstick the printer
جدا کردن چاپگر
unstick the drawer
جدا کردن کشو
unstick the lid
جدا کردن درب
unstick the shoes
جدا کردن کفشها
unstick the files
جدا کردن فایلها
i need to unstick the paper from the table.
من نیاز دارم کاغذ را از روی میز جدا کنم.
can you help me unstick this glue?
میتوانید به من کمک کنید تا این چسب را جدا کنم؟
it's hard to unstick the pages of this book.
جدا کردن صفحات این کتاب سخت است.
he tried to unstick the stuck zipper.
او سعی کرد زیپ گیر کرده را جدا کند.
we need to unstick the traffic jam.
ما باید ترافیک را از حالت مسدود خارج کنیم.
she learned how to unstick her thoughts during meditation.
او یاد گرفت که چگونه افکار خود را در هنگام مدیتیشن از حالت گیر کرده خارج کند.
they worked together to unstick the stuck drawer.
آنها با هم برای جدا کردن کشوی گیر کرده تلاش کردند.
he used oil to unstick the rusty hinges.
او از روغن برای جدا کردن لولاهای زنگ زده استفاده کرد.
we need to unstick these two ideas for clarity.
ما باید این دو ایده را برای وضوح بیشتر از حالت مسدود خارج کنیم.
she found a way to unstick the stuck toy.
او راهی برای جدا کردن اسباب بازی گیر کرده پیدا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید