unsticks

[ایالات متحده]/ʌnˈstɪk/
[بریتانیا]/ʌnˈstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی که چسبیده است را از هم جدا کردن یا تفکیک کردن؛ چیزی را دیگر چسبیده یا متصل نکردن

عبارات و ترکیب‌ها

unstick the glue

جدا کردن چسب

unstick the pages

جداسازی صفحات

unstick from memory

فراموشی از آن جدا کردن

unstick the tire

جدا کردن لاستیک

unstick the jam

جدا کردن مربا

unstick the printer

جدا کردن چاپگر

unstick the drawer

جدا کردن کشو

unstick the lid

جدا کردن درب

unstick the shoes

جدا کردن کفش‌ها

unstick the files

جدا کردن فایل‌ها

جملات نمونه

i need to unstick the paper from the table.

من نیاز دارم کاغذ را از روی میز جدا کنم.

can you help me unstick this glue?

می‌توانید به من کمک کنید تا این چسب را جدا کنم؟

it's hard to unstick the pages of this book.

جدا کردن صفحات این کتاب سخت است.

he tried to unstick the stuck zipper.

او سعی کرد زیپ گیر کرده را جدا کند.

we need to unstick the traffic jam.

ما باید ترافیک را از حالت مسدود خارج کنیم.

she learned how to unstick her thoughts during meditation.

او یاد گرفت که چگونه افکار خود را در هنگام مدیتیشن از حالت گیر کرده خارج کند.

they worked together to unstick the stuck drawer.

آنها با هم برای جدا کردن کشوی گیر کرده تلاش کردند.

he used oil to unstick the rusty hinges.

او از روغن برای جدا کردن لولاهای زنگ زده استفاده کرد.

we need to unstick these two ideas for clarity.

ما باید این دو ایده را برای وضوح بیشتر از حالت مسدود خارج کنیم.

she found a way to unstick the stuck toy.

او راهی برای جدا کردن اسباب بازی گیر کرده پیدا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید