unthrown ball
توپ پرتاب نشده
still unthrown
هنوز پرتاب نشده
unthrown pitch
پرتاب پرتاب نشده
an unthrown pass
یک پاس پرتاب نشده
unthrown potential
پتانسیل پرتاب نشده
left unthrown
پرتاب نشده باقی ماند
unthrown opportunity
فرصت پرتاب نشده
unthrown stone
سنگ پرتاب نشده
completely unthrown
کاملاً پرتاب نشده
unthrown effort
تلاش پرتاب نشده
the unthrown ball rolled harmlessly into the outfield.
میلگزیدن توپ پرتاب نشده به میدان خارجی رخ داد.
he had an unthrown pitch that looked like a strike.
او یک پرتاب نشده داشت که به نظر میرسید یک ضربهی قاتل است.
despite the pressure, the unthrown fastball was a surprise.
در برابر فشار، پرتاب نشدهی گوی سریع یک مفاجات بود.
the unthrown curveball fooled the batter completely.
گوی خمیدهی پرتاب نشده او را به طور کامل گمراه کرد.
an unthrown pitch can sometimes be the most effective.
گاهی یک پرتاب نشدهی گوی میتواند موثرترین باشد.
the pitcher held the unthrown ball, considering his options.
پرتابکننده توپ پرتاب نشده را نگه داشت و گزینههای خود را در نظر گرفت.
he faked an unthrown throw to distract the runner.
او یک پرتاب نشده را به نمایش گذاشت تا بازیکن را گمراه کند.
the unthrown pitch allowed him to set up the next one.
پرتاب نشدهی گوی به او اجازه داد تا یکی بعدی را آماده کند.
she anticipated the unthrown pass and intercepted it.
او پرتاب نشدهی توپ را پیشبینی کرد و آن را مهار کرد.
the unthrown grenade remained safely in the soldier's hand.
گراناد پرتاب نشده در دست سرباز به امنیت خود باقی ماند.
he practiced his delivery with an unthrown dart.
او با یک پرتاب نشدهی تیر، تمرین تحویل خود را انجام داد.
unthrown ball
توپ پرتاب نشده
still unthrown
هنوز پرتاب نشده
unthrown pitch
پرتاب پرتاب نشده
an unthrown pass
یک پاس پرتاب نشده
unthrown potential
پتانسیل پرتاب نشده
left unthrown
پرتاب نشده باقی ماند
unthrown opportunity
فرصت پرتاب نشده
unthrown stone
سنگ پرتاب نشده
completely unthrown
کاملاً پرتاب نشده
unthrown effort
تلاش پرتاب نشده
the unthrown ball rolled harmlessly into the outfield.
میلگزیدن توپ پرتاب نشده به میدان خارجی رخ داد.
he had an unthrown pitch that looked like a strike.
او یک پرتاب نشده داشت که به نظر میرسید یک ضربهی قاتل است.
despite the pressure, the unthrown fastball was a surprise.
در برابر فشار، پرتاب نشدهی گوی سریع یک مفاجات بود.
the unthrown curveball fooled the batter completely.
گوی خمیدهی پرتاب نشده او را به طور کامل گمراه کرد.
an unthrown pitch can sometimes be the most effective.
گاهی یک پرتاب نشدهی گوی میتواند موثرترین باشد.
the pitcher held the unthrown ball, considering his options.
پرتابکننده توپ پرتاب نشده را نگه داشت و گزینههای خود را در نظر گرفت.
he faked an unthrown throw to distract the runner.
او یک پرتاب نشده را به نمایش گذاشت تا بازیکن را گمراه کند.
the unthrown pitch allowed him to set up the next one.
پرتاب نشدهی گوی به او اجازه داد تا یکی بعدی را آماده کند.
she anticipated the unthrown pass and intercepted it.
او پرتاب نشدهی توپ را پیشبینی کرد و آن را مهار کرد.
the unthrown grenade remained safely in the soldier's hand.
گراناد پرتاب نشده در دست سرباز به امنیت خود باقی ماند.
he practiced his delivery with an unthrown dart.
او با یک پرتاب نشدهی تیر، تمرین تحویل خود را انجام داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید