whelmed

[ایالات متحده]/wɛlmd/
[بریتانیا]/wɛlmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کاملاً پوشاندن یا غرق کردن؛ غلبه کردن یا overpower کردن

عبارات و ترکیب‌ها

overwhelmed and whelmed

احساس غرق شدن و تحت فشار بودن

whelmed by emotions

تحت تأثیر احساسات قرار گرفتن

whelmed with joy

لبریز از شادی

whelmed with tasks

تحت فشار وظایف

whelmed with information

تحت فشار اطلاعات

whelmed with choices

تحت فشار انتخاب‌ها

whelmed in work

تحت فشار در کار

whelmed by stress

تحت فشار استرس

whelmed with gratitude

لبریز از قدردانی

whelmed by love

تحت تأثیر عشق

جملات نمونه

after the meeting, i felt completely whelmed by all the information.

بعد از جلسه، من کاملاً تحت تأثیر اطلاعات قرار گرفتم.

she was whelmed with emotions after watching the movie.

او پس از تماشای فیلم، غرق در احساسات شد.

he was whelmed by the amount of work he had to complete.

او تحت تأثیر حجم کاری که باید انجام می‌داد قرار گرفت.

the students were whelmed with excitement on the field trip.

دانشجویان در سفر تحصیلی غرق در هیجان شدند.

feeling whelmed, she decided to take a break.

احساس خستگی و تحت فشار، او تصمیم گرفت استراحت کند.

he was whelmed with gratitude for all the support he received.

او مملو از قدردانی برای تمام حمایت‌هایی که دریافت کرده بود، بود.

they were whelmed by the overwhelming response to their campaign.

آنها تحت تأثیر پاسخگویی فوق العاده به کمپین خود قرار گرفتند.

the artist was whelmed by the praise from critics.

هنرمند تحت تأثیر تعریف منتقدان قرار گرفت.

she felt whelmed by the responsibilities of her new job.

او احساس می‌کرد که مسئولیت‌های شغل جدیدش او را تحت فشار قرار داده است.

during the presentation, he was whelmed with questions from the audience.

در طول ارائه، او غرق در سوالات از مخاطبان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید