whop

[ایالات متحده]/wɒp/
[بریتانیا]/wɑp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. ضربه زدن، کوبیدن، یا باعث افت ناگهانی شدن
n. ضربه سنگین یا صدای ضربه زدن؛ سقوط ناگهانی
v. به شدت ضربه زدن یا کوبیدن؛ شکست دادن یا فتح کردن
vi. ضربه زدن یا کوبیدن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریwhopping
قسمت سوم فعلwhopped
زمان گذشتهwhopped
شکل سوم شخص مفردwhops
جمعwhops

عبارات و ترکیب‌ها

whop it

آن را بیرون بیاور

whop down

به سمت پایین بیا

whop up

به سمت بالا بیا

whop out

بیرون بیا

whop around

چ دور بزن

whop off

خاموش کن

whop at

به سمت آن بزن

whop together

با هم بیا

whop back

برگرد

whop away

دور کن

جملات نمونه

he managed to whop his opponent in the boxing match.

او موفق شد حریف خود را در مسابقه بوکس شکست دهد.

she gave a whop of excitement when she won the lottery.

او از خوشحالی فریاد شادی سر داد وقتی که در لاتاری برنده شد.

the teacher whopped the desk to get everyone's attention.

معلم برای جلب توجه همه، روی میز کوبید.

they played a game where they had to whop the balloon to keep it in the air.

آنها بازی کردند که در آن باید بادکنک را به هوا پرتاب می‌کردند تا در هوا نگه دارند.

after a long day, he just wanted to whop down on the couch.

بعد از یک روز طولانی، او فقط می‌خواست روی مبل ولو شود.

the kids were excited to whop it up at the birthday party.

بچه‌ها از اینکه در مهمانی تولد خوش بگذرانند هیجان‌زده بودند.

she whopped her friend on the back playfully.

او به شوخی دوست خود را روی پشتش کوبید.

he felt like he could whop anyone who challenged him.

او احساس می‌کرد می‌تواند هر کسی که به چالش بکشد را شکست دهد.

the dog whopped its tail happily when it saw its owner.

سگ وقتی صاحبش را دید، با خوشحالی دم خود را تکان می‌داد.

during the game, they whopped the ball back and forth.

در طول بازی، آنها توپ را به جلو و عقب پرتاب می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید