whop it
آن را بیرون بیاور
whop down
به سمت پایین بیا
whop up
به سمت بالا بیا
whop out
بیرون بیا
whop around
چ دور بزن
whop off
خاموش کن
whop at
به سمت آن بزن
whop together
با هم بیا
whop back
برگرد
whop away
دور کن
he managed to whop his opponent in the boxing match.
او موفق شد حریف خود را در مسابقه بوکس شکست دهد.
she gave a whop of excitement when she won the lottery.
او از خوشحالی فریاد شادی سر داد وقتی که در لاتاری برنده شد.
the teacher whopped the desk to get everyone's attention.
معلم برای جلب توجه همه، روی میز کوبید.
they played a game where they had to whop the balloon to keep it in the air.
آنها بازی کردند که در آن باید بادکنک را به هوا پرتاب میکردند تا در هوا نگه دارند.
after a long day, he just wanted to whop down on the couch.
بعد از یک روز طولانی، او فقط میخواست روی مبل ولو شود.
the kids were excited to whop it up at the birthday party.
بچهها از اینکه در مهمانی تولد خوش بگذرانند هیجانزده بودند.
she whopped her friend on the back playfully.
او به شوخی دوست خود را روی پشتش کوبید.
he felt like he could whop anyone who challenged him.
او احساس میکرد میتواند هر کسی که به چالش بکشد را شکست دهد.
the dog whopped its tail happily when it saw its owner.
سگ وقتی صاحبش را دید، با خوشحالی دم خود را تکان میداد.
during the game, they whopped the ball back and forth.
در طول بازی، آنها توپ را به جلو و عقب پرتاب میکردند.
whop it
آن را بیرون بیاور
whop down
به سمت پایین بیا
whop up
به سمت بالا بیا
whop out
بیرون بیا
whop around
چ دور بزن
whop off
خاموش کن
whop at
به سمت آن بزن
whop together
با هم بیا
whop back
برگرد
whop away
دور کن
he managed to whop his opponent in the boxing match.
او موفق شد حریف خود را در مسابقه بوکس شکست دهد.
she gave a whop of excitement when she won the lottery.
او از خوشحالی فریاد شادی سر داد وقتی که در لاتاری برنده شد.
the teacher whopped the desk to get everyone's attention.
معلم برای جلب توجه همه، روی میز کوبید.
they played a game where they had to whop the balloon to keep it in the air.
آنها بازی کردند که در آن باید بادکنک را به هوا پرتاب میکردند تا در هوا نگه دارند.
after a long day, he just wanted to whop down on the couch.
بعد از یک روز طولانی، او فقط میخواست روی مبل ولو شود.
the kids were excited to whop it up at the birthday party.
بچهها از اینکه در مهمانی تولد خوش بگذرانند هیجانزده بودند.
she whopped her friend on the back playfully.
او به شوخی دوست خود را روی پشتش کوبید.
he felt like he could whop anyone who challenged him.
او احساس میکرد میتواند هر کسی که به چالش بکشد را شکست دهد.
the dog whopped its tail happily when it saw its owner.
سگ وقتی صاحبش را دید، با خوشحالی دم خود را تکان میداد.
during the game, they whopped the ball back and forth.
در طول بازی، آنها توپ را به جلو و عقب پرتاب میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید