| جمع | daydreamings |
daydreaming about
روزگاری خیالپردازی کردن
lost in daydreaming
گم شدن در خیالپردازی
daydreaming while
در حالی که خیالپردازی می کردم
stop daydreaming
خیالپردازی را متوقف کن
daydreaming state
حالت خیالپردازی
daydreaming of
خیالپردازی درباره
spent daydreaming
وقتم را در خیالپردازی گذراندم
just daydreaming
فقط خیالپردازی می کنم
daydreaming now
حالا خیالپردازی می کنم
daydreaming around
در اطراف خیالپردازی کردن
she was daydreaming about winning the lottery and traveling the world.
او داشت درباره برنده شدن در قرعهکشی و سفر در سراسر جهان خیالپردازی میکرد.
he often gets caught daydreaming in class, much to the teacher's annoyance.
او اغلب در حین خیالپردازی در کلاس دیده میشود، که باعث ناراحتی معلم میشود.
lost in daydreaming, i almost missed my bus stop.
در حالی که غرق در خیالپردازی بودم، تقریباً ایستگاه اتوبوسم را از دست دادم.
the children were daydreaming of a magical kingdom filled with talking animals.
کودکان داشتند درباره یک پادشاهی جادویی پر از حیوانات سخنگو خیالپردازی میکردند.
stop daydreaming and focus on the task at hand!
خیالپردازی را متوقف کنید و روی کاری که در دست دارید تمرکز کنید!
i enjoy daydreaming about my future career and all the possibilities.
من از خیالپردازی درباره شغل آیندهام و تمام امکانات لذت میبرم.
while waiting, he started daydreaming about a relaxing beach vacation.
در حالی که منتظر بود، شروع به خیالپردازی درباره یک تعطیلات ساحلی آرام کرد.
she confessed to daydreaming about him constantly throughout the day.
او اعتراف کرد که در طول روز دائماً درباره او خیالپردازی میکند.
don't let daydreaming interfere with your work or studies.
نگذارید خیالپردازی در کار یا تحصیلات شما دخالت کند.
he was daydreaming of a romantic dinner under the stars.
او داشت درباره یک شام رمانتیک زیر ستارگان خیالپردازی میکرد.
even though it was just daydreaming, it made her feel happy.
با وجود اینکه فقط خیالپردازی بود، باعث شد او احساس شادی کند.
daydreaming about
روزگاری خیالپردازی کردن
lost in daydreaming
گم شدن در خیالپردازی
daydreaming while
در حالی که خیالپردازی می کردم
stop daydreaming
خیالپردازی را متوقف کن
daydreaming state
حالت خیالپردازی
daydreaming of
خیالپردازی درباره
spent daydreaming
وقتم را در خیالپردازی گذراندم
just daydreaming
فقط خیالپردازی می کنم
daydreaming now
حالا خیالپردازی می کنم
daydreaming around
در اطراف خیالپردازی کردن
she was daydreaming about winning the lottery and traveling the world.
او داشت درباره برنده شدن در قرعهکشی و سفر در سراسر جهان خیالپردازی میکرد.
he often gets caught daydreaming in class, much to the teacher's annoyance.
او اغلب در حین خیالپردازی در کلاس دیده میشود، که باعث ناراحتی معلم میشود.
lost in daydreaming, i almost missed my bus stop.
در حالی که غرق در خیالپردازی بودم، تقریباً ایستگاه اتوبوسم را از دست دادم.
the children were daydreaming of a magical kingdom filled with talking animals.
کودکان داشتند درباره یک پادشاهی جادویی پر از حیوانات سخنگو خیالپردازی میکردند.
stop daydreaming and focus on the task at hand!
خیالپردازی را متوقف کنید و روی کاری که در دست دارید تمرکز کنید!
i enjoy daydreaming about my future career and all the possibilities.
من از خیالپردازی درباره شغل آیندهام و تمام امکانات لذت میبرم.
while waiting, he started daydreaming about a relaxing beach vacation.
در حالی که منتظر بود، شروع به خیالپردازی درباره یک تعطیلات ساحلی آرام کرد.
she confessed to daydreaming about him constantly throughout the day.
او اعتراف کرد که در طول روز دائماً درباره او خیالپردازی میکند.
don't let daydreaming interfere with your work or studies.
نگذارید خیالپردازی در کار یا تحصیلات شما دخالت کند.
he was daydreaming of a romantic dinner under the stars.
او داشت درباره یک شام رمانتیک زیر ستارگان خیالپردازی میکرد.
even though it was just daydreaming, it made her feel happy.
با وجود اینکه فقط خیالپردازی بود، باعث شد او احساس شادی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید