empower

[ایالات متحده]/ɪmˈpaʊə(r)/
[بریتانیا]/ɪmˈpaʊər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

توانمندسازی: مجاز کردن، اجازه دادن.
Word Forms
زمان گذشتهempowered
جمعempowers
قسمت سوم فعلempowered
شکل سوم شخص مفردempowers
صفت یا فعل حال استمراریempowering

عبارات و ترکیب‌ها

empowerment

توانمندسازی

جملات نمونه

movements to empower the poor.

جنبش‌هایی برای توانمندسازی فقرا

The new law empowered the police to search private house.

قانون جدید به پلیس اجازه داد تا خانه‌های خصوصی را جستجو کند.

the Secretary of State was empowered to dispense with the nationality requirement in individual cases.

وزیر امور خارجه مجاز بود در موارد فردی از شرط تابعیت چشم پوشی کند.

nobody was empowered to sign cheques on her behalf.

هیچ کس مجاز به امضای چک به نام او نبود.

was empowered to make decisions during the president's absence;

مجاز به اتخاذ تصمیمات در غیاب رئیس جمهور بود.

The new law empowered the police to search private houses in an emergency.

قانون جدید به پلیس اجازه داد تا در صورت بروز اضطرار خانه‌های خصوصی را جستجو کند.

Modern science and technology empower human beings to control natural forces more effectively.

علم و فناوری مدرن به انسان‌ها این امکان را می‌دهد که نیروهای طبیعی را به طور مؤثرتری کنترل کنند.

نمونه‌های واقعی

I believe that technology can empower disabled people.

من معتقدم که فناوری می‌تواند افراد دارای معلولیت را توانمند سازد.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

I code and make apps to empower people with Alzheimers.

من کدنویسی می‌کنم و برنامه‌های کاربردی می‌سازم تا افراد مبتلا به آلزایمر را توانمند کنم.

منبع: Listening Digest

By giving them the training that they need, they are actually empowered.

با دادن آموزش‌هایی که نیاز دارند، آن‌ها در واقع توانمند می‌شوند.

منبع: CNN 10 Student English Compilation September 2019

The social work that Hamas does has certainly empowered the organisation.

کارهای اجتماعی که حماس انجام می‌دهد، قطعاً سازمان را توانمند کرده است.

منبع: The Economist - Arts

The 24 year old police officer says this job has significantly empowered her.

سردبیر 24 ساله پلیس می‌گوید این شغل به طور قابل توجهی او را توانمند کرده است.

منبع: VOA Standard English - Middle East

As women must be more empowered at work, men must be more empowered at home.

همانطور که زنان باید در محل کار بیشتر توانمند شوند، مردان نیز باید در خانه بیشتر توانمند شوند.

منبع: Lean In

In fact, many disciplined people empower themselves by empowering others first.

در واقع، بسیاری از افراد منظم خود را با توانمند کردن دیگران اول توانمند می‌کنند.

منبع: Science in Life

This distinction between victim and empowered is imaginary.

این تمایز بین قربانی و توانمند شده، خیالی است.

منبع: TED Talks (Audio Version) May 2016 Collection

The reason I'm there and the reason I'm feeling sexy is because I'm empowering myself.

دلیل حضور من آنجا و دلیلی که احساس جذابیت می‌کنم این است که خودم را توانمند می‌کنم.

منبع: Time

The aim is to empower students like you to ask critical questions and avoid manipulation.

هدف این است که دانش‌آموزانی مانند شما را توانمند کنید تا سؤالات انتقادی بپرسند و از دستکاری اجتناب کنند.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید