proportioned

[ایالات متحده]/[prɒˈpɔːʃnd]/
[بریتانیا]/[prəˈpɔːrʃnd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای یک ساختار دلپذیر یا هماهنگ از اجزا؛ متقارن؛ دارای اجزایی که به نسبت صحیح به یکدیگر هستند.
v. چیدمان یا طراحی به گونه‌ای که نسبت‌های دلپذیری داشته باشند؛ توزیع یا تخصیص به نسبت.

عبارات و ترکیب‌ها

proportioned to size

متناسب با اندازه

carefully proportioned

به دقت متناسب

proportioned equally

متناسب به طور مساوی

proportioned amount

میزان متناسب

proportioned risk

ریسک متناسب

proportioned share

سهم متناسب

proportioned space

فضای متناسب

proportioned time

زمان متناسب

proportioned value

ارزش متناسب

proportioned cost

هزینه متناسب

جملات نمونه

the cake was perfectly proportioned, with equal parts of chocolate and vanilla.

کیک به طور کامل متناسب بود، با نسبت مساوی شکلات و وانیل.

his height was well-proportioned to his build, giving him a strong appearance.

قد او به خوبی متناسب با اندامش بود و به او ظاهری قوی می داد.

the architect designed a building with columns that were beautifully proportioned.

معمار ساختمانی با ستون‌هایی طراحی کرد که به زیبایی متناسب بودند.

the statue's features were proportioned to create a sense of classical beauty.

ویژگی‌های مجسمه به گونه‌ای متناسب بودند که حس زیبایی کلاسیک را القا می‌کردند.

the ingredients in the recipe were proportioned carefully for the best flavor.

مواد موجود در دستور غذا به دقت متناسب بودند تا بهترین طعم را داشته باشند.

the dancer's movements were gracefully proportioned to the music's rhythm.

حرکات رقصنده به طور ظریفانه متناسب با ریتم موسیقی بود.

the financial budget was proportioned across different departments for fair allocation.

بودجه مالی به طور عادلانه بین بخش‌های مختلف متناسب بود.

the artist used perspective to proportion the figures in the painting realistically.

هنرمند از پرسپکتیو برای متناسب کردن چهره‌ها در نقاشی به طور واقع‌گرایانه استفاده کرد.

the garden was proportioned with a balance of flowers, shrubs, and trees.

باغ با تعادلی از گل ها، بوته ها و درختان متناسب بود.

the company's resources were proportioned strategically to maximize growth.

منابع شرکت به طور استراتژیک متناسب بودند تا رشد را به حداکثر برسانند.

the furniture was proportioned to the size of the room, creating a cozy feel.

مبلمان متناسب با اندازه اتاق بود و حس دنجی ایجاد می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید