| جمع | semi-circles |
semi-circle shape
نیم دایره شکل
semi-circle moon
نیم دایره ماه
semi-circle window
نیم دایره پنجره
semi-circle design
طراحی نیم دایره
semi-circle pattern
الگوی نیم دایره
semi-circle stage
صحنه نیم دایره
semi-circle park
پارک نیم دایره
semi-circle line
خط نیم دایره
the window had a semi-circle design above it.
پنجره دارای طرح نیمدایرهای در بالا بود.
a perfect semi-circle was formed by the dancers.
یک نیمدایره کامل توسط رقصندگان شکل گرفته بود.
the moon appeared as a thin semi-circle in the sky.
ماه به شکل یک نیمدایره نازک در آسمان ظاهر شد.
she drew a semi-circle with a blue crayon.
او با یک مداد آبی یک نیمدایره کشید.
the archway was shaped like a large semi-circle.
طاقچه به شکل یک نیمدایره بزرگ بود.
the ferris wheel's gondolas moved in a semi-circle.
گوندولهای چرخ و فلک در یک نیمدایره حرکت میکردند.
he cut a semi-circle from the pizza.
او یک نیمدایره از پیتزا برش زد.
the stadium seating formed a giant semi-circle.
صندلیهای استادیوم یک نیمدایره غول پیکر را تشکیل میدادند.
the path curved in a gentle semi-circle.
مسیر به آرامی در یک نیمدایره منحنی بود.
the stained-glass window featured a semi-circle motif.
پنجره витраژ دارای طرح نیمدایرهای بود.
the fountain’s spray created a beautiful semi-circle.
اسپری فواره یک نیمدایره زیبا ایجاد کرد.
semi-circle shape
نیم دایره شکل
semi-circle moon
نیم دایره ماه
semi-circle window
نیم دایره پنجره
semi-circle design
طراحی نیم دایره
semi-circle pattern
الگوی نیم دایره
semi-circle stage
صحنه نیم دایره
semi-circle park
پارک نیم دایره
semi-circle line
خط نیم دایره
the window had a semi-circle design above it.
پنجره دارای طرح نیمدایرهای در بالا بود.
a perfect semi-circle was formed by the dancers.
یک نیمدایره کامل توسط رقصندگان شکل گرفته بود.
the moon appeared as a thin semi-circle in the sky.
ماه به شکل یک نیمدایره نازک در آسمان ظاهر شد.
she drew a semi-circle with a blue crayon.
او با یک مداد آبی یک نیمدایره کشید.
the archway was shaped like a large semi-circle.
طاقچه به شکل یک نیمدایره بزرگ بود.
the ferris wheel's gondolas moved in a semi-circle.
گوندولهای چرخ و فلک در یک نیمدایره حرکت میکردند.
he cut a semi-circle from the pizza.
او یک نیمدایره از پیتزا برش زد.
the stadium seating formed a giant semi-circle.
صندلیهای استادیوم یک نیمدایره غول پیکر را تشکیل میدادند.
the path curved in a gentle semi-circle.
مسیر به آرامی در یک نیمدایره منحنی بود.
the stained-glass window featured a semi-circle motif.
پنجره витраژ دارای طرح نیمدایرهای بود.
the fountain’s spray created a beautiful semi-circle.
اسپری فواره یک نیمدایره زیبا ایجاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید