smarts

[ایالات متحده]/smɑːts/
[بریتانیا]/smɑrts/

ترجمه

v. احساس درد شدید کردن؛ باعث درد یا گزیدن؛ رنج کشیدن یا درد داشتن (v. to feel a sharp pain; to cause pain or sting; to suffer or be in pain)

عبارات و ترکیب‌ها

has the smarts

دارای هوش

smarts pay off

هوش به کار می‌آید

show your smarts

هوش خود را نشان دهید

lack smarts

فاقد هوش

street smarts

هوش خیابانی

book smarts

هوش کتابی

common smarts

هوش رایج

natural smarts

هوش طبیعی

lots of smarts

خیلی باهوش

use your smarts

از هوش خود استفاده کنید

جملات نمونه

she has a lot of smarts when it comes to investing.

او در زمینه سرمایه گذاری هوش زیادی دارد.

he's got the smarts to succeed in this field.

او هوش لازم را برای موفقیت در این زمینه دارد.

it takes real smarts to fix that old computer.

برای تعمیر آن کامپیوتر قدیمی به هوش زیادی نیاز است.

we need someone with the smarts to handle this project.

ما به کسی نیاز داریم که هوش لازم را برای مدیریت این پروژه داشته باشد.

the company values employees with business smarts.

شرکت از کارمندانی که هوش تجاری دارند قدردانی می کند.

he's playing the smarts to get a promotion.

او سعی می کند با استفاده از هوش خود ارتقا بگیرد.

she used her smarts to negotiate a better deal.

او از هوش خود برای مذاکره در مورد یک معامله بهتر استفاده کرد.

don't try to outsmart me; it won't work.

سعی نکنید مرا گول بزنید؛ جواب نمی دهد.

he's got street smarts and knows how the world works.

او هوش خیابانی دارد و می داند دنیا چگونه کار می کند.

she displayed impressive book smarts during the exam.

او در امتحان هوش کتابی چشمگیری از خود نشان داد.

it's not always about smarts; experience matters too.

همیشه در مورد هوش نیست؛ تجربه نیز مهم است.

he thinks he can use his smarts to get away with it.

او فکر می کند می تواند از هوش خود برای فرار از دست کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید