trenching

[ایالات متحده]/ˈtrɛnʧɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtrɛnʧɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل حفر یک خندق؛ روشی برای دفن با حفر خندق‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

trenching work

گودبرداری

trenching machine

ماشین کندوکاو

trenching safety

ایمنی گودبرداری

trenching equipment

تجهیزات گودبرداری

trenching project

پروژه گودبرداری

trenching guidelines

دستورالعمل‌های گودبرداری

trenching methods

روش‌های گودبرداری

trenching crew

گروه گودبرداری

trenching procedure

روش اجرای گودبرداری

trenching standards

استانداردهای گودبرداری

جملات نمونه

trenching is essential for laying underground utilities.

گودبرداری برای نصب زیرساخت‌های زیرزمینی ضروری است.

the crew spent the day trenching for the new pipeline.

تیم در طول روز مشغول گودبرداری برای خط لوله جدید بودند.

proper trenching techniques can prevent accidents at the site.

تکنیک‌های مناسب گودبرداری می‌توانند از بروز حوادث در محل جلوگیری کنند.

they are trenching to install a drainage system.

آنها در حال گودبرداری برای نصب سیستم زهکشی هستند.

trenching can be labor-intensive and time-consuming.

گودبرداری می‌تواند کاری پرزحمت و زمان‌بر باشد.

the contractor discussed the trenching plans with the team.

پیمانکار طرح‌های گودبرداری را با تیم در میان گذاشت.

safety gear is mandatory when trenching at construction sites.

استفاده از تجهیزات ایمنی هنگام گودبرداری در محل‌های ساختمانی اجباری است.

trenching operations require careful planning and execution.

عملیات گودبرداری نیاز به برنامه‌ریزی و اجرا دقیق دارد.

they encountered rock while trenching, which delayed the project.

آنها در حین گودبرداری با سنگ برخورد کردند که باعث تاخیر در پروژه شد.

after trenching, they filled the area with gravel for stability.

پس از گودبرداری، آنها برای استحکام، منطقه را با سنگ‌ریزه پر کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید