weak-willed person
شخص ضعیفالارادة
being weak-willed
ضعف اراده
weak-willed nature
طبیعت ضعیفالارادة
showed weak-willed
ضعف اراده نشان داد
weak-willed behavior
رفتار ضعیفالارادة
easily weak-willed
به راحتی ضعیفالارادة
inherently weak-willed
به طور ذاتی ضعیفالارادة
too weak-willed
خیلی ضعیفالارادة
weak-willed stance
وضعیت ضعیفالارادة
becoming weak-willed
در حال شدن ضعیفالارادة
he was a weak-willed individual, easily swayed by others' opinions.
وی یک فرد ضعیفالارادة بود که به راحتی توسط نظرات دیگران سویی میشد.
the weak-willed student gave up on the challenging project too quickly.
دانشجوی ضعیفالارادة به سرعت از پروژه چالشبرانگیز پس گرفت.
a weak-willed leader often struggles to make difficult decisions.
رهبر ضعیفالارادة معمولاً در تصمیمگیریهای دشوار دچار مشکل میشود.
she realized she was weak-willed and started working on her resolve.
او متوجه شد که ضعیفالارادة است و شروع کرد به کار بر روی ارادهاش.
his weak-willed nature made him vulnerable to manipulation.
طبیعت ضعیفالارادة او او را در برابر تحریف قرار داد.
the weak-willed child always let his older sibling dictate their games.
کودک ضعیفالارادة هرگز به خواهر یا برادر بزرگترش اجازه نمیداد که بازیهای آنها را تعیین کند.
overcoming a weak-willed tendency requires self-discipline and perseverance.
پیروی از تمایل ضعیفالارادة نیازمند خودکارآمدی و پشتکار است.
the weak-willed employee consistently failed to meet deadlines.
کارمند ضعیفالارادة به طور مداوم نتوانست مهلتها را رعایت کند.
she feared being perceived as weak-willed, so she pushed herself harder.
او میترسید که به عنوان یک فرد ضعیفالارادة در نظر گرفته شود، بنابراین خود را سختتر تشویق کرد.
a weak-willed person might struggle to resist temptation.
فرد ضعیفالارادة ممکن است در مقاومت در برابر سوگند دچار مشکل شود.
he displayed a weak-willed response to the stressful situation.
او در پاسخ به موقعیت تنشزای نشان داد که ضعیفالارادة است.
weak-willed person
شخص ضعیفالارادة
being weak-willed
ضعف اراده
weak-willed nature
طبیعت ضعیفالارادة
showed weak-willed
ضعف اراده نشان داد
weak-willed behavior
رفتار ضعیفالارادة
easily weak-willed
به راحتی ضعیفالارادة
inherently weak-willed
به طور ذاتی ضعیفالارادة
too weak-willed
خیلی ضعیفالارادة
weak-willed stance
وضعیت ضعیفالارادة
becoming weak-willed
در حال شدن ضعیفالارادة
he was a weak-willed individual, easily swayed by others' opinions.
وی یک فرد ضعیفالارادة بود که به راحتی توسط نظرات دیگران سویی میشد.
the weak-willed student gave up on the challenging project too quickly.
دانشجوی ضعیفالارادة به سرعت از پروژه چالشبرانگیز پس گرفت.
a weak-willed leader often struggles to make difficult decisions.
رهبر ضعیفالارادة معمولاً در تصمیمگیریهای دشوار دچار مشکل میشود.
she realized she was weak-willed and started working on her resolve.
او متوجه شد که ضعیفالارادة است و شروع کرد به کار بر روی ارادهاش.
his weak-willed nature made him vulnerable to manipulation.
طبیعت ضعیفالارادة او او را در برابر تحریف قرار داد.
the weak-willed child always let his older sibling dictate their games.
کودک ضعیفالارادة هرگز به خواهر یا برادر بزرگترش اجازه نمیداد که بازیهای آنها را تعیین کند.
overcoming a weak-willed tendency requires self-discipline and perseverance.
پیروی از تمایل ضعیفالارادة نیازمند خودکارآمدی و پشتکار است.
the weak-willed employee consistently failed to meet deadlines.
کارمند ضعیفالارادة به طور مداوم نتوانست مهلتها را رعایت کند.
she feared being perceived as weak-willed, so she pushed herself harder.
او میترسید که به عنوان یک فرد ضعیفالارادة در نظر گرفته شود، بنابراین خود را سختتر تشویق کرد.
a weak-willed person might struggle to resist temptation.
فرد ضعیفالارادة ممکن است در مقاومت در برابر سوگند دچار مشکل شود.
he displayed a weak-willed response to the stressful situation.
او در پاسخ به موقعیت تنشزای نشان داد که ضعیفالارادة است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید