actuated

[ایالات متحده]/[ˈæktʃuˌeɪtɪd]/
[بریتانیا]/[ˈæk.tʃu.eɪ.tɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث به کار آمدن یا عمل کردن چیزی شد؛ باعث شدن چیزی به حرکت درآید.؛ به وجود آمدن یا به حیات گذاشتن.
adj. به کار گرفته شده؛ به عمل پرداخته شده.

عبارات و ترکیب‌ها

actuated switch

کلید فعال شده

actuated lever

مفتاح فعال شده

actuated mechanism

مکانیزم فعال شده

being actuated

در حال فعال شدن

actuated valve

واکیو فعال شده

actuated system

سیستم فعال شده

actuated button

دکمه فعال شده

actuated sensor

سنسور فعال شده

actuated remotely

به طور راه دور فعال شده

actuated quickly

به سرعت فعال شده

جملات نمونه

the valve was actuated by a pneumatic signal.

واลور با یک سیگنال پنوماتیک فعال شد.

the servo motor actuated the robotic arm.

موتور سروو بازوی رباتی را فعال کرد.

a solenoid actuated the latch mechanism.

یک سولنوئید مکانیزم قفل را فعال کرد.

the system's safety features were actuated automatically.

ویژگی‌های ایمنی سیستم به طور خودکار فعال شدند.

the door was actuated by a push button.

درب با یک دکمه فشاری فعال شد.

the pump was actuated to begin the process.

پمپ فعال شد تا فرآیند شروع شود.

the throttle was actuated to increase speed.

تلمیچ فعال شد تا سرعت افزایش یابد.

the release mechanism was actuated by the lever.

مکانیزم آزادسازی با کمک بازوی مکانیکی فعال شد.

the switch was actuated, turning on the light.

کلید فعال شد و نور روشن شد.

the emergency brake was actuated to stop the vehicle.

فرکش اضطراری فعال شد تا وسیله نقلیه متوقف شود.

the relay was actuated by the high voltage.

رله با ولتاژ بالا فعال شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید