alienated from society
جدای از جامعه
alienate potential customers
جداسازی مشتریان بالقوه
an alienated child
فرزند جدا افتاده
alienating behaviour
رفتار جدا کننده
alienated voters
مردم معترض جدا افتاده
alienated employees
کارمندان جدا افتاده
the political climate has alienated many voters.
فضای سیاسی باعث بیگانگی بسیاری از رایدهندگان شده است.
his rude behavior alienated his colleagues.
رفتار بیادبانه او باعث بیگانگی همکارانش شد.
the company's new policies have alienated its employees.
سیاستهای جدید شرکت باعث بیگانگی کارکنان آن شده است.
she felt alienated from her family after the move.
او پس از نقل مکان احساس بیگانگی از خانوادهاش کرد.
social media can alienate people who spend too much time online.
شبکههای اجتماعی میتوانند افرادی را که زمان زیادی را آنلاین میگذرانند، بیگانهسازند.
living in a foreign country can alienate someone from their culture.
زندگی در یک کشور خارجی میتواند باعث بیگانگی یک فرد از فرهنگ خود شود.
the student felt alienated by the lack of support from her peers.
دانشجو به دلیل فقدان حمایت از همسالانش احساس بیگانگی کرد.
his unusual views alienated most of his friends.
دیدگاههای غیرمعمول او بیشتر دوستانش را بیگانهساز کرد.
the artist felt alienated from the mainstream art world.
هنرمند احساس بیگانگی از دنیای هنر جریان اصلی کرد.
he tried to bridge the gap and avoid alienating his customers.
او سعی کرد شکاف را پر کند و از بیگانهسازی مشتریان خود اجتناب کند.
alienated from society
جدای از جامعه
alienate potential customers
جداسازی مشتریان بالقوه
an alienated child
فرزند جدا افتاده
alienating behaviour
رفتار جدا کننده
alienated voters
مردم معترض جدا افتاده
alienated employees
کارمندان جدا افتاده
the political climate has alienated many voters.
فضای سیاسی باعث بیگانگی بسیاری از رایدهندگان شده است.
his rude behavior alienated his colleagues.
رفتار بیادبانه او باعث بیگانگی همکارانش شد.
the company's new policies have alienated its employees.
سیاستهای جدید شرکت باعث بیگانگی کارکنان آن شده است.
she felt alienated from her family after the move.
او پس از نقل مکان احساس بیگانگی از خانوادهاش کرد.
social media can alienate people who spend too much time online.
شبکههای اجتماعی میتوانند افرادی را که زمان زیادی را آنلاین میگذرانند، بیگانهسازند.
living in a foreign country can alienate someone from their culture.
زندگی در یک کشور خارجی میتواند باعث بیگانگی یک فرد از فرهنگ خود شود.
the student felt alienated by the lack of support from her peers.
دانشجو به دلیل فقدان حمایت از همسالانش احساس بیگانگی کرد.
his unusual views alienated most of his friends.
دیدگاههای غیرمعمول او بیشتر دوستانش را بیگانهساز کرد.
the artist felt alienated from the mainstream art world.
هنرمند احساس بیگانگی از دنیای هنر جریان اصلی کرد.
he tried to bridge the gap and avoid alienating his customers.
او سعی کرد شکاف را پر کند و از بیگانهسازی مشتریان خود اجتناب کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید