befogs the mind
ذهن را در مه غبار قرار میدهد
mind befogs
ذهن در مه غبار قرار میگیرد
befogged vision
بینایی مه گرفته
befogging thoughts
افکار مه گرفته
befogs understanding
درک را مه گرفته میکند
often befogs
اغراقاً مه گرفته میشود
befogged state
حالت مه گرفته
befogs clarity
وضوح را مه گرفته میکند
where it befogs
کجا مه گرفته میشود
befogs progress
پیشرفت را مه گرفته میکند
the dense fog often befoogs the mountain roads, making driving dangerous.
مه مغز متراکم اغلب جادههای کوهستانی را پوشانده و رانندگی را خطرناک میکند.
a thick layer of fog befoogs the harbor, reducing visibility to near zero.
یک لایه ضخیم از مه بندر را پوشانده و دید را به صفر نزدیک میکند.
early mornings frequently befoogs the valley with a swirling, cool mist.
صبحهای زود اغلب دره را با مه غلیظ و خنک پوشانده است.
the lighthouse beam struggles to pierce the fog that befoogs the coastline.
نور چراغ دریایی برای نفوذ به مه ای که خط ساحلی را پوشانده است، تلاش میکند.
the airport delayed flights as the fog befoogs the runway.
فرودگاه به دلیل مهای که باند فرودگاه را پوشانده بود، پروازها را به تعویق انداخت.
a sudden fog befoogs the forest, creating an eerie atmosphere.
مه ناگهانی جنگل را پوشانده و فضایی وهمآلود ایجاد میکند.
the ship cautiously navigated through the fog that befoogs the channel.
کشتی با احتیاط از میان مه ای که کانال را پوشانده بود عبور کرد.
the artist tried to capture the way fog befoogs the landscape in their painting.
هنرمند تلاش کرد تا نحوه پوشش مناظر توسط مه را در نقاشی خود به تصویر بکشد.
we watched as the fog slowly befoogs the city skyline.
ما شاهد بودیم که مه به آرامی خط افق شهر را پوشانده است.
the radio warned drivers of the fog that befoogs the highway.
رادیو به رانندگان در مورد مه ای که بزرگراه را پوشانده بود هشدار داد.
the camera couldn't capture the scene as the fog befoogs the view.
دوربین نتوانست صحنه را به تصویر بکشد زیرا مه منظره را پوشانده بود.
befogs the mind
ذهن را در مه غبار قرار میدهد
mind befogs
ذهن در مه غبار قرار میگیرد
befogged vision
بینایی مه گرفته
befogging thoughts
افکار مه گرفته
befogs understanding
درک را مه گرفته میکند
often befogs
اغراقاً مه گرفته میشود
befogged state
حالت مه گرفته
befogs clarity
وضوح را مه گرفته میکند
where it befogs
کجا مه گرفته میشود
befogs progress
پیشرفت را مه گرفته میکند
the dense fog often befoogs the mountain roads, making driving dangerous.
مه مغز متراکم اغلب جادههای کوهستانی را پوشانده و رانندگی را خطرناک میکند.
a thick layer of fog befoogs the harbor, reducing visibility to near zero.
یک لایه ضخیم از مه بندر را پوشانده و دید را به صفر نزدیک میکند.
early mornings frequently befoogs the valley with a swirling, cool mist.
صبحهای زود اغلب دره را با مه غلیظ و خنک پوشانده است.
the lighthouse beam struggles to pierce the fog that befoogs the coastline.
نور چراغ دریایی برای نفوذ به مه ای که خط ساحلی را پوشانده است، تلاش میکند.
the airport delayed flights as the fog befoogs the runway.
فرودگاه به دلیل مهای که باند فرودگاه را پوشانده بود، پروازها را به تعویق انداخت.
a sudden fog befoogs the forest, creating an eerie atmosphere.
مه ناگهانی جنگل را پوشانده و فضایی وهمآلود ایجاد میکند.
the ship cautiously navigated through the fog that befoogs the channel.
کشتی با احتیاط از میان مه ای که کانال را پوشانده بود عبور کرد.
the artist tried to capture the way fog befoogs the landscape in their painting.
هنرمند تلاش کرد تا نحوه پوشش مناظر توسط مه را در نقاشی خود به تصویر بکشد.
we watched as the fog slowly befoogs the city skyline.
ما شاهد بودیم که مه به آرامی خط افق شهر را پوشانده است.
the radio warned drivers of the fog that befoogs the highway.
رادیو به رانندگان در مورد مه ای که بزرگراه را پوشانده بود هشدار داد.
the camera couldn't capture the scene as the fog befoogs the view.
دوربین نتوانست صحنه را به تصویر بکشد زیرا مه منظره را پوشانده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید