biding

[ایالات متحده]/baɪdɪŋ/
[بریتانیا]/byˈdiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. منتظر بودن، در یک مکان باقی ماندن؛ اقامت کردن. ; صبر کردن با حوصله؛ تحمل کردن چیزی سخت.

عبارات و ترکیب‌ها

biding one's time

به تعویق انداختن

biding farewell

وداع گرفتن

biding patience

صبور بودن

in biding

در انتظار

جملات نمونه

he is biding his time before making a decision.

او منتظر است تا قبل از تصمیم‌گیری زمانی را به خود اختصاص دهد.

she spent the afternoon biding her time at the café.

او بعد از ظهر را در کافه به خود اختصاص داد.

they are biding their time until the market improves.

آنها منتظرند تا زمانی که بازار بهبود یابد.

he is biding his time until the right opportunity arises.

او منتظر است تا زمانی که فرصت مناسبی پیش بیاید.

i'm biding my time before i invest in stocks.

من منتظر می‌مانم تا قبل از سرمایه‌گذاری در سهام.

she is biding her time, hoping for a better offer.

او منتظر است و امیدوار است که پیشنهاد بهتری دریافت کند.

he has been biding his time since last year.

او از سال گذشته منتظر بوده است.

they are biding their time for the perfect moment to act.

آنها منتظرند تا زمان مناسب برای اقدام فرا رسد.

she knows the importance of biding her time in negotiations.

او می‌داند که در مذاکرات چه اهمیتی دارد که زمان را به خود اختصاص دهد.

he is biding his time, gathering information for his next move.

او منتظر است و اطلاعاتی را برای حرکت بعدی خود جمع آوری می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید