biff

[ایالات متحده]/bɪf/
[بریتانیا]/bɪf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به شدت ضربه زدن
n. یک ضربه قوی
Word Forms
زمان گذشتهbiffed
جمعbiffs
صفت یا فعل حال استمراریbiffing
شکل سوم شخص مفردbiffs
قسمت سوم فعلbiffed

عبارات و ترکیب‌ها

biff in self-defense

دفاع از خود

جملات نمونه

biff sb. on the nose

ضربه محکم به بینی

he biffed me on the nose.

او به بینی من ضربه محکم زد.

The two boxers exchanged biffs in the ring.

دو بوکسور در رینگ با هم ضربه محکم رد و بدل کردند.

He delivered a powerful biff to the opponent's jaw.

او ضربه محکم قدرتمندی به چانه حریف وارد کرد.

The comic book hero landed a biff on the villain's face.

قهرمان کمیک ضربه محکمی به صورت شرور زد.

She biffed the ball out of the park with a strong swing.

او با یک حرکت قوی، توپ را از پارک بیرون زد.

The wrestler biffed his opponent to the ground with a swift move.

جنگجو با یک حرکت سریع حریف را به زمین کوبید.

He biffed the door open when he couldn't find the key.

او در حالی که کلید را پیدا نمی‌کرد، در را با ضربه محکم باز کرد.

The toddler accidentally biffed his toy against the wall.

کودک خردسال به طور تصادفی اسباب‌بازی خود را به دیوار کوبید.

She playfully biffed her friend on the shoulder.

او به طور بازیگانه دوست خود را به شانه کوبید.

The cat biffed the mouse with its paw.

گربه با پنجه خود موش را کوبید.

He biffed the bully back in self-defense.

او به عنوان دفاع از خود به زور باز به حریف زورگو ضربه محکم زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید