| شکل سوم شخص مفرد | blackballs |
| جمع | blackballs |
| صفت یا فعل حال استمراری | blackballing |
| زمان گذشته | blackballed |
| قسمت سوم فعل | blackballed |
blackball someone
خارج کردن از جمع
blackball a proposal
رد کردن یک پیشنهاد
be blackballed
خارج از جمع شدن
blackballing someone
خارج کردن فردی از جمع
a blackball vote
رای منفی
blackball list
لیست سیاه
a blackball operation
عملیات حذف
they decided to blackball him from the committee.
آنها تصمیم گرفتند او را از کمیته حذف کنند.
she was blackballed after the scandal.
او پس از رسوایی طرد شد.
it's unfair to blackball someone without evidence.
بدون مدرک، طرد کردن کسی غیرمنصفانه است.
the club members voted to blackball new applicants.
اعضای باشگاه رای دادند تا متقاضیان جدید را طرد کنند.
he felt blackballed by his peers in the industry.
او احساس کرد که توسط همسالانش در صنعت طرد شده است.
being blackballed can severely impact one's career.
طرد شدن می تواند تأثیر جدی بر شغل یک فرد داشته باشد.
they tried to blackball her for speaking out.
آنها سعی کردند او را به دلیل صحبت کردنش طرد کنند.
don't blackball someone just because you disagree with them.
فقط به این دلیل که با آنها مخالفید، کسی را طرد نکنید.
the decision to blackball him was controversial.
تصمیم برای طرد او بحث برانگیز بود.
many felt it was wrong to blackball a talented individual.
بسیاری احساس کردند که طرد یک فرد با استعداد اشتباه است.
blackball someone
خارج کردن از جمع
blackball a proposal
رد کردن یک پیشنهاد
be blackballed
خارج از جمع شدن
blackballing someone
خارج کردن فردی از جمع
a blackball vote
رای منفی
blackball list
لیست سیاه
a blackball operation
عملیات حذف
they decided to blackball him from the committee.
آنها تصمیم گرفتند او را از کمیته حذف کنند.
she was blackballed after the scandal.
او پس از رسوایی طرد شد.
it's unfair to blackball someone without evidence.
بدون مدرک، طرد کردن کسی غیرمنصفانه است.
the club members voted to blackball new applicants.
اعضای باشگاه رای دادند تا متقاضیان جدید را طرد کنند.
he felt blackballed by his peers in the industry.
او احساس کرد که توسط همسالانش در صنعت طرد شده است.
being blackballed can severely impact one's career.
طرد شدن می تواند تأثیر جدی بر شغل یک فرد داشته باشد.
they tried to blackball her for speaking out.
آنها سعی کردند او را به دلیل صحبت کردنش طرد کنند.
don't blackball someone just because you disagree with them.
فقط به این دلیل که با آنها مخالفید، کسی را طرد نکنید.
the decision to blackball him was controversial.
تصمیم برای طرد او بحث برانگیز بود.
many felt it was wrong to blackball a talented individual.
بسیاری احساس کردند که طرد یک فرد با استعداد اشتباه است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید