blackball

[ایالات متحده]/ˈblækˌbɔːl/
[بریتانیا]/ˈblækˌbɑːl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رأی مخالف به یک پیشنهاد یا نامزد؛ یک رأی منفی.
v. به یک پیشنهاد یا نامزد رأی منفی دادن؛ کسی را از یک گروه یا فعالیت کنار گذاشتن.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردblackballs
جمعblackballs
صفت یا فعل حال استمراریblackballing
زمان گذشتهblackballed
قسمت سوم فعلblackballed

عبارات و ترکیب‌ها

blackball someone

خارج کردن از جمع

blackball a proposal

رد کردن یک پیشنهاد

be blackballed

خارج از جمع شدن

blackballing someone

خارج کردن فردی از جمع

a blackball vote

رای منفی

blackball list

لیست سیاه

a blackball operation

عملیات حذف

جملات نمونه

they decided to blackball him from the committee.

آنها تصمیم گرفتند او را از کمیته حذف کنند.

she was blackballed after the scandal.

او پس از رسوایی طرد شد.

it's unfair to blackball someone without evidence.

بدون مدرک، طرد کردن کسی غیرمنصفانه است.

the club members voted to blackball new applicants.

اعضای باشگاه رای دادند تا متقاضیان جدید را طرد کنند.

he felt blackballed by his peers in the industry.

او احساس کرد که توسط همسالانش در صنعت طرد شده است.

being blackballed can severely impact one's career.

طرد شدن می تواند تأثیر جدی بر شغل یک فرد داشته باشد.

they tried to blackball her for speaking out.

آنها سعی کردند او را به دلیل صحبت کردنش طرد کنند.

don't blackball someone just because you disagree with them.

فقط به این دلیل که با آنها مخالفید، کسی را طرد نکنید.

the decision to blackball him was controversial.

تصمیم برای طرد او بحث برانگیز بود.

many felt it was wrong to blackball a talented individual.

بسیاری احساس کردند که طرد یک فرد با استعداد اشتباه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید