| جمع | bluffers |
a bluffer
یک فریبکار
big bluffer
فریبکار بزرگ
bluffer's game
بازی فریبکار
being a bluffer
فریبکاری کردن
call a bluffer
فریبکار را رسوا کردن
exposed bluffer
فریبکار رسوا شده
outright bluffer
فریبکار آشکار
sham bluffer
فریبکار دروغگو
the bluffer
فریبکار
was a bluffer
یک فریبکار بود
he was a notorious bluffer, always exaggerating his accomplishments.
او یک فریبکار مشهور بود که همیشه دستاوردهای خود را اغراق میکرد.
don't be a bluffer; be honest about your skills and experience.
فریبکار نباشید؛ در مورد مهارتها و تجربیات خود صادق باشید.
the poker player was a skilled bluffer, deceiving his opponents with ease.
بازیکن پوکر یک فریبکار ماهر بود که با سهولت حریفان خود را فریب میداد.
she called his bluff, exposing him as a complete bluffer.
او ادعای او را رد کرد و او را به عنوان یک فریبکار آشکار کرد.
he tried to bluffer his way through the presentation, but failed miserably.
او سعی کرد با فریب از پس ارائه مطلب برآید، اما به طرز غم انگیزی شکست خورد.
the politician was a seasoned bluffer, skilled in manipulating public opinion.
سیاستمدار یک فریبکار با تجربه بود که در دستکاری افکار عمومی مهارت داشت.
i could see right through him; he was a classic bluffer.
من میتوانستم کاملاً از درون او عبور کنم؛ او یک فریبکار کلاسیک بود.
stop being such a bluffer and just tell me what happened.
دیگر اینقدر فریبکار نباشید و فقط به من بگویید چه اتفاقی افتاد.
he's a terrible bluffer, and everyone knows it.
او یک فریبکار وحشتناک است و همه میدانند.
the company's claims were a bluffer, designed to attract investors.
ادعاهای شرکت یک فریب بود که برای جذب سرمایه گذاران طراحی شده بود.
she didn't fall for his bluffer about knowing the answer.
او به فریب او در مورد دانستن پاسخ وقعی نگذاشت.
a bluffer
یک فریبکار
big bluffer
فریبکار بزرگ
bluffer's game
بازی فریبکار
being a bluffer
فریبکاری کردن
call a bluffer
فریبکار را رسوا کردن
exposed bluffer
فریبکار رسوا شده
outright bluffer
فریبکار آشکار
sham bluffer
فریبکار دروغگو
the bluffer
فریبکار
was a bluffer
یک فریبکار بود
he was a notorious bluffer, always exaggerating his accomplishments.
او یک فریبکار مشهور بود که همیشه دستاوردهای خود را اغراق میکرد.
don't be a bluffer; be honest about your skills and experience.
فریبکار نباشید؛ در مورد مهارتها و تجربیات خود صادق باشید.
the poker player was a skilled bluffer, deceiving his opponents with ease.
بازیکن پوکر یک فریبکار ماهر بود که با سهولت حریفان خود را فریب میداد.
she called his bluff, exposing him as a complete bluffer.
او ادعای او را رد کرد و او را به عنوان یک فریبکار آشکار کرد.
he tried to bluffer his way through the presentation, but failed miserably.
او سعی کرد با فریب از پس ارائه مطلب برآید، اما به طرز غم انگیزی شکست خورد.
the politician was a seasoned bluffer, skilled in manipulating public opinion.
سیاستمدار یک فریبکار با تجربه بود که در دستکاری افکار عمومی مهارت داشت.
i could see right through him; he was a classic bluffer.
من میتوانستم کاملاً از درون او عبور کنم؛ او یک فریبکار کلاسیک بود.
stop being such a bluffer and just tell me what happened.
دیگر اینقدر فریبکار نباشید و فقط به من بگویید چه اتفاقی افتاد.
he's a terrible bluffer, and everyone knows it.
او یک فریبکار وحشتناک است و همه میدانند.
the company's claims were a bluffer, designed to attract investors.
ادعاهای شرکت یک فریب بود که برای جذب سرمایه گذاران طراحی شده بود.
she didn't fall for his bluffer about knowing the answer.
او به فریب او در مورد دانستن پاسخ وقعی نگذاشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید