boastfulnesses

[ایالات متحده]/ˈbəʊstfəlˌnɛs/
[بریتانیا]/ˈboʊstfəlˌnɛs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت خودستایی؛ غرور یا تکبر بیش از حد.

عبارات و ترکیب‌ها

boastfulness in speech

خودستری در سخن

excessive boastfulness

خودستری بیش از حد

conceit and boastfulness

خودخواهی و خودستری

جملات نمونه

his boastfulness often alienates his friends.

غرور او اغلب دوستانش را از خود دور می‌کند.

boastfulness can be seen as a sign of insecurity.

می‌توان گفت که خودبزرگ‌بینی نشانه‌ای از ناامنی است.

she dismissed his boastfulness as mere bravado.

او خودبزرگ‌بینی او را صرفاً نوعی خودجناشی دانست.

his boastfulness about his achievements was off-putting.

خودبزرگ‌بینی او در مورد دستاوردش آزاردهنده بود.

boastfulness can damage one's reputation.

خودبزرگ‌بینی می‌تواند به شهرت یک فرد آسیب برساند.

she recognized the boastfulness in his tone.

او خودبزرگ‌بینی را در لحن او تشخیص داد.

boastfulness rarely earns respect from others.

خودبزرگ‌بینی به ندرت احترام دیگران را به دست می‌آورد.

he tried to hide his boastfulness behind humor.

او سعی کرد خودبزرگ‌بینی خود را با شوخی پنهان کند.

her boastfulness during the meeting annoyed everyone.

خودبزرگ‌بینی او در طول جلسه همه را آزار داد.

boastfulness can lead to misunderstandings in communication.

خودبزرگ‌بینی می‌تواند منجر به سوء تفاهم در ارتباطات شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید