bashfulness

[ایالات متحده]/ˈbæʃfʊlnəs/
[بریتانیا]/ˈbæʃfəlnəs/

ترجمه

n. ویژگی خجالت‌کش یا دست‌وپاچولگی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

overcoming bashfulness

غلبه بر خجالت

displaying bashfulness

نشان دادن خجالت

childhood bashfulness

خجالت دوران کودکی

hiding bashfulness

پنهان کردن خجالت

with bashfulness

با خجالت

felt bashfulness

خجالت احساس شده

despite bashfulness

با وجود خجالت

over bashfulness

برتر از خجالت

full of bashfulness

خجالت زده

جملات نمونه

she overcame her bashfulness and delivered a powerful speech.

او غلبه بر خجالت خود کرد و یک سخنرانی قدرتمند ارائه داد.

his bashfulness made it difficult to know what he was thinking.

خجالت او باعث می‌شد فهمیدن اینکه چه فکری می‌کند، دشوار باشد.

despite her bashfulness, she’s a talented musician.

با وجود خجالتش، او یک نوازنده بااستعداد است.

he hid his feelings behind a veil of bashfulness.

او احساسات خود را پشت نقابی از خجالت پنهان کرد.

the shy child’s bashfulness was endearing to everyone.

خجالت کودک خجالتی برای همه جذاب بود.

she blushed with bashfulness when he complimented her.

وقتی او به او تعارف کرد، او از خجالت سرخ شد.

he struggled with bashfulness during the presentation.

او در طول ارائه با خجالت دست و پنجه نرم کرد.

her bashfulness often prevented her from speaking up.

خجالتش اغلب از صحبت کردن او جلوگیری می‌کرد.

the bashfulness in his eyes was quite noticeable.

خجالت در چشمانش کاملاً قابل توجه بود.

he tried to mask his bashfulness with a smile.

او سعی کرد خجالت خود را با لبخند پنهان کند.

she felt a wave of bashfulness wash over her.

او احساس کرد موجی از خجالت بر او غلبه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید