bragging rights
حق افتخار
stop bragging
دست از تعریف کردن بردار
no bragging
تعریف کردن ممنوع
empty bragging
تعریف بیخود و بیمورد
constant bragging
تعریف کردن دائمی
his bragging
تعریف کردن او
bragging about
تعریف کردن درباره
sick of bragging
از تعریف کردن خسته شده ام
their braggings
تعریف های آنها
endless braggings
تعریف های بی پایان
his constant braggings about his wealth annoyed everyone at the party.
اظهارات مداوم او درباره ثروت خود باعث ناراحتی همه در مهمانی شد.
the politician's braggings proved to be empty promises once investigated.
اظهارات او درباره ثروت، پس از بررسی ثابت شد که وعدههای پوچ هستند.
we tired of the arrogant braggings of the new employee.
ما از خودسترازی و اظهارات جدید کارمند خسته شده بودیم.
despite his vain braggings, he had no actual achievements to show.
با وجود اظهارات بیهوده او، او دستاورد واقعی برای نشان دادن نداشت.
the team dismissed his braggings as mere exaggeration.
گروه اظهارات او را صرف اغراق تلقی کرد.
her loud braggings about connections embarrassed her colleagues.
اظهارات بلند او درباره ارتباطات همکارانش را شرمنده کرد.
his braggings about intelligence were contradicted by his poor decisions.
اظهارات او درباره هوش با تصمیمات ضعیف او در تضاد بود.
the startup founder's braggings attracted both investors and skeptics.
اظهارات بنیانگذار استارتاپ هم سرمایهگذاران و هم شککنندگان را به خود جذب کرد.
internet influencers often engage in excessive braggings about their lifestyles.
تاثیرگذاران اینترنت اغلب در اظهارات بیش از حد در مورد سبک زندگی خود شرکت میکنند.
his wild braggings about adventures were revealed as fabricated stories.
اظهارات وحشیانه او درباره ماجراجوییها به عنوان داستانهای ساختگی فاش شد.
the champion's braggings about his record inspired his opponents.
اظهارات او درباره رکوردش حریفانش را الهام بخشید.
after losing, the boxer's braggings stopped abruptly.
پس از باختن، اظهارات بوکسور ناگهان متوقف شد.
bragging rights
حق افتخار
stop bragging
دست از تعریف کردن بردار
no bragging
تعریف کردن ممنوع
empty bragging
تعریف بیخود و بیمورد
constant bragging
تعریف کردن دائمی
his bragging
تعریف کردن او
bragging about
تعریف کردن درباره
sick of bragging
از تعریف کردن خسته شده ام
their braggings
تعریف های آنها
endless braggings
تعریف های بی پایان
his constant braggings about his wealth annoyed everyone at the party.
اظهارات مداوم او درباره ثروت خود باعث ناراحتی همه در مهمانی شد.
the politician's braggings proved to be empty promises once investigated.
اظهارات او درباره ثروت، پس از بررسی ثابت شد که وعدههای پوچ هستند.
we tired of the arrogant braggings of the new employee.
ما از خودسترازی و اظهارات جدید کارمند خسته شده بودیم.
despite his vain braggings, he had no actual achievements to show.
با وجود اظهارات بیهوده او، او دستاورد واقعی برای نشان دادن نداشت.
the team dismissed his braggings as mere exaggeration.
گروه اظهارات او را صرف اغراق تلقی کرد.
her loud braggings about connections embarrassed her colleagues.
اظهارات بلند او درباره ارتباطات همکارانش را شرمنده کرد.
his braggings about intelligence were contradicted by his poor decisions.
اظهارات او درباره هوش با تصمیمات ضعیف او در تضاد بود.
the startup founder's braggings attracted both investors and skeptics.
اظهارات بنیانگذار استارتاپ هم سرمایهگذاران و هم شککنندگان را به خود جذب کرد.
internet influencers often engage in excessive braggings about their lifestyles.
تاثیرگذاران اینترنت اغلب در اظهارات بیش از حد در مورد سبک زندگی خود شرکت میکنند.
his wild braggings about adventures were revealed as fabricated stories.
اظهارات وحشیانه او درباره ماجراجوییها به عنوان داستانهای ساختگی فاش شد.
the champion's braggings about his record inspired his opponents.
اظهارات او درباره رکوردش حریفانش را الهام بخشید.
after losing, the boxer's braggings stopped abruptly.
پس از باختن، اظهارات بوکسور ناگهان متوقف شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید