brainboxes

[ایالات متحده]/breɪnˌbɒks/
[بریتانیا]/braynˈboks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شخص بسیار باهوش؛ سر؛ یک کامپیوتر.

عبارات و ترکیب‌ها

brainbox kid

جعبه مغز کودک

sharp brainbox

جعبه مغز تیز

gifted brainbox

جعبه مغز با استعداد

brilliant brainbox

جعبه مغز درخشان

young brainbox

جعبه مغز جوان

old brainbox

جعبه مغز پیر

think brainbox

جعبه مغز فکر کردن

brainbox power

قدرت جعبه مغز

use brainbox

استفاده از جعبه مغز

brainbox game

بازی جعبه مغز

جملات نمونه

the brainbox came up with a brilliant solution to the problem.

جعبه مغز راه حلی درخشان برای مشکل ارائه کرد.

she is a real brainbox when it comes to mathematics.

او در ریاضیات واقعاً یک جعبه مغز است.

his brainbox ideas helped the team win the competition.

ایده‌های جعبه مغز او به تیم کمک کرد تا برنده مسابقه شود.

everyone relies on the brainbox for innovative concepts.

همه برای مفاهیم نوآورانه به جعبه مغز متکی هستند.

as a brainbox, she often solves complex puzzles quickly.

به عنوان یک جعبه مغز، او اغلب به سرعت معماهای پیچیده را حل می‌کند.

the project was a success thanks to the brainbox behind it.

این پروژه به لطف جعبه مغز پشت آن موفقیت‌آمیز بود.

he was labeled a brainbox after his groundbreaking research.

او پس از تحقیقات پیشگامانه‌اش به عنوان یک جعبه مغز شناخته شد.

the brainbox of the group always has the best ideas.

جعبه مغز گروه همیشه بهترین ایده‌ها را دارد.

her reputation as a brainbox makes her a sought-after consultant.

شهرت او به عنوان یک جعبه مغز باعث می‌شود که یک مشاور مورد تقاضا باشد.

being a brainbox doesn't mean you can't have fun.

اینکه یک جعبه مغز باشید به این معنی نیست که نمی‌توانید خوش بگذرانید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید